نمایش محتوا

 


شماره خبر :٥٤٥١٢٩ 

  تاریخ انتشار خبر : سه شنبه ٢٢ آبان ١٣٩٧    ا   ٠٩:٢٢
گفتگوی نوین پژوهشی
پیامدهای شکاف دیجیتالی بین اساتید معارف اسلامی و دانشجویان
جلسه 83 و 85 گفتگوی نوین پژوهشی با عنوان «پیامدهای شکاف دیجیتالی بین اساتید معارف اسلامی و دانشجویان» با ارائه حجت الاسلام دکتر حسینعلی رحمتی به میزبانی پژوهشکده فرهنگ معارف اسلامی برگزار شد.
پایگاه خبری تحلیلی بیداری اسلامی : پیامدهای شکاف دیجیتالی بین اساتید معارف اسلامی و دانشجویان

جلسه 83 و 85 گفتگوی نوین پژوهشی با عنوان «پیامدهای شکاف دیجیتالی بین اساتید معارف اسلامی و دانشجویان» با ارائه حجت الاسلام دکتر حسینعلی رحمتی به میزبانی پژوهشکده فرهنگ معارف اسلامی برگزار شد.

 این جلسه گفتگوی پژوهشی بر آن است که به بررسی تعریف شکاف دیجیتالی و اهمیت آن در دنیای امروز و جامعه ما و برجسته سازی ضرورت آشنایی اساتید معارف اسلامی با فنآوری­های ارتباطی و اطلاع رسانی، در دانشگاه بپردازد.

در ابتدای بحث، هدف دروس معارف اسلامی و اهمیت آن در دانشگاه ها تشریح شده و سپس به موضوع شرایط موفقیت در تدریس دروس معارف اسلامی پرداخته است.

در گام بعدی، نقش مخاطب شناسی در موفقیت اساتید،جایگاه فضای مجازی در زندگی دانشجوی امروز ( به عنوان مهم­ترین مخاطب اساتید معارف)
طرح شد.

در ادامه تعریف شکاف دیجیتالی و پیامدهای شکاف دیجیتالی بین اساتید و دانشجویان بررسی و مباحث مورد نظر طرح گردید.

در ادامه، متن این جلسه به حضور تقدیم می شود :

 

پیامدهای شکاف دیجیتالی بین اساتید معارف اسلامی و دانشجویان

حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای دکتر حسینعلی رحمتی


با نام خدا و عرض سلام خدمت شما سخن را آغاز می کنم. وقتی  قرار شد که بحثی را خدمت دوستان ارایه کنم فکر کردم که با توجه به مخاطبان حاضر و مخاطبان بعدی این صحبت­ها و نشست­ها چه موضوعی ضرورت واولویت بیشتری دارد. باتوجه به بضاعت اندکی که درباره­ی فنآوری اطلاعات و ارتباطات داشتم واز آنجا که خودم را هم لباس اساتید معارف اسلامی می دانم وقتی که این فضای درس­های معارف را در نظر گرفتم و آن استادی که قرار است تدریس این دروس را داشته باشد و با توجه به آن حوزه­ی مطالعاتی، به نظرم رسید که بحث شکاف دیجیتالی بین اساتید ودانشجویان از جمله موضوعاتی است که امروزه بیش از گذشته ضرورت دارد که مورد بررسی قرار گیرد. به همین دلیل موضوع «پیامدهای شکاف‌ دیجیتالی بین اساتید و معارف اسلامی و دانشجویان» رابرای نشست انتخاب کردم.

اهداف بحث

اهدافی که برای این بحث پیگیری می شود عبارتند از:

1 ـ تعریف شکاف دیجیتالی و اهمیت آن در دنیای امروز و جامعه ما

2 ـ برجسته سازی ضرورت آشنایی اساتید معارف اسلامی با فنآوری­های ارتباطی و اطلاع رسانی

امید است که این صحبت‌ها بتواند یک مقدار ضرورت آشنایی اساتید با فنآوری­های ارتباطی و اطلا­ع رسانی جدید را برجسته و پررنگ بکند ودر واقع تأکیدی بر این امر باشد. مباحثی که گفته می­شوند به این معنا نیست که همه­ی اساتید به این مسأله توجه ندارند. به هر حال با توجه به اهمیت فضای مجازی و ابزارهای اطلاع­رسانی امروز که روز به روز متنوع­تر و گسترده­تر و موثرتر می­شود ما مجبوریم این تکرارها و تأکیدها را داشته باشیم، چرا که حتی اگر گروهی اندک از اساتید هم به این نکات توجه نکنند با پیامدها و مشکلاتی مواجه می شوند که به آنها اشاره خواهد شد.

3 ـ مشخص کردن پیامدهای عدم آگاهی کافی اساتید معارف اسلامی از فضای مجازی

یکی دیگر از اهداف این بحث این است که ما مشخص بکنیم که حالا اگر این فاصله و شکاف بین اساتید معارف و دانشجویان اتفاق بیفتد چه تبعات و پیامدهایی دارد.

4 ـ ارائه راهکارهایی برای کم کردن فاصله آگاهی و استفاده­ی اساتید و دانشجویان از این فنآوری‌ها

چون نگاهمان در این بحث­ها، کاربردی است و اصلاً خود بحث شکاف دیجیتالی هم در ذیل بحث اخلاق کاربردی قرار می­گیرد، پیشنهادها و راهکارهایی که به ذهن می­رسد تقدیم می کنیم تا ببینیم چگونه می­توان آن فاصله­ی مهارتی و معرفتی مربوط به فنآوری که بین اساتید معارف و دانشجویان ممکن است به وجود بیاید را کاهش داده یا برطرف کنیم.

اینها عمدتاً اهدافی است که از این بحث پیگیری می­کنیم.

پیش فرض­ها و مدّعاهای بحث

دربحث پیش رو چند مدّعا مطرح می­شود :

مدعای اول: دروس معارف به خاطر ارتباط با دین، جزء درس­های مهم و مؤثر دانشگاهی است؛ هرچند در عرصه­ی عمل ممکن است دانشجو یا دانشجویانی این نگاه را نداشته باشند و یا گاهی خود اساتید به این مسأله توجه نکنند.

مدعای دوم: موفقیت اساتید معارف در تدریس، مستلزم آشنایی آنان با فضای مجازی بهعنوان یکی از عوامل موثر بر زندگی، اندیشه و زیست ـ جهان دانشجویان است.

مدعای سوم: شکاف دیجیتالی اساتید معارف اسلامی با دانشجویان می­تواند به شکاف­های معرفتی، عاطفی و مانند آن منجر شود.

شکاف دیجیتالی اساتید معارف با دانشجویان خود به دلایل مختلف، فقط در عرصه­ی تدریس باقی نمی­ماند و به عرصه­های دیگر سرایت می­کند، و می­تواند شکاف معرفتی بین آنها ایجاد کند؛ به این معنا که دانشجو از نظر سطح اطلاعات و آگاهی ها­ی مختلفی که دارد از استاد خود جلو بزند و این فاصله زیاد شود، ونیز می­تواند به شکاف عاطفی بین استاد و دانشجو منتهی بشود. اگر قرار است یک درس از دروس دانشگاه از درس‌هایی باشد که استاد علاوه بر ارتباط دانشی و معرفتی، ارتباط عاطفی و روحی با مخاطبش داشته باشد؛همان درس معارف است چون با دین و باورهای دینی و معارف دینی سرو کار دارد.اگر معارف و مسایل دینی به ناحیه­ی قلب رسوخ نکند و آن ارتباط وثیق ایجاد نشود تأثیر خودش را نخواهد داشت. بنابراین وقتی استاد نتواند با دانشجوی خود ارتباط برقرار کند این گسل و جدایی بحث حوزه­ی فنآوری به حوزه­های دیگر هم سرایت می­کند و طبیعتاً  کار را دشوار خواهد کرد.

فرآیند بحث:

فرآیند بحث و سرفصل‌های آن در این جلسه به این ترتیب خواهد بود:

1 ـ تشریح هدف دروس معارف اسلامی و اهمیت آن

2 ـ شرایط موفقیت در تدریس دروس معارف اسلامی

3 ـ نقش مخاطب شناسی در موفقیت اساتید

4 ـ جایگاه فضای مجازی در زندگی دانشجوی امروز ( به عنوان مهم­ترین مخاطب اساتید معارف)

5 ـ تعریف شکاف دیجیتالی

6 ـ پیامدهای شکاف دیجیتالی بین اساتید و دانشجویان

احیاناً در بخش پایانی بحث یک بررسی موردی داشته باشیم در مورد درس اخلاق اسلامی. انتخاباین موضوع از یک جهت به خاطر آشنایی بیشتر خود ماست و یکی هم اینکه نمونه به دستمان بیاید که اگر یک استاد معارف امروزه فاصله­ی دیجیتالی با دانشجوی خود داشته باشد چه مسایل و معضلاتی برای او پیش آمده و به همین سبک شما می­توانید درسایر گرایش­های دروس معارف اسلامی مثل تمدن اسلامی یا اندیشه سیاسی و ... قیاس کنید که اگر اساتید هر یک از این گرایش­ها آن  همراهی که دانشجو با فضای مجازی دارد، نداشته باشند چه مسایلی می­تواند برای آنها اتفاق بیفتد.

7 ـ ارایه راهکارهایی  برای کاهش شکاف دیجیتالی

و اینک توضیحی درباره هر یک از موارد فوق:

1) اهداف دروس معارف اسلامی

1 ـ تعمیق باورهای دینی دانشجویان

2 ـ تقویت انگیزه­ی آنان برای رفتارهای دینی

3 ـ پاسخ به شبهات دینی دانشجویان

برای این که مشخص شود که چرا  بر مسأله شکاف دیجیتالی و لزوم آشنایی اساتید با فنآوری­های ارتباطی و اطلاع رسانی جدید تأکید داریم، سیر منطقی بحث را اصلاً باید از خود دروس معارف شروع کرد. طبیعتاً برای این دروس اهدافی تعریفتعريف شده است كه اساتيد هم از آن مطلع اند.در اینجا فقط به اجمال آنها را بيان مي كنيم:

1.    تعمیق باورهای دینی دانشجویان: یک استاد معارف در گرایش خاص خود به دنبال آن است کهمعرفت دینی مخاطبان خود، يعني دانشجویان، را تقویت کند.

2.    تقویت انگیزه دانشجویان برای رفتارهای دینی: دروس معارف، درس­هایی است - به خصوص در حوزه­ی مباحث اخلاقی -که هدف عملی هم در پی دارد، یعنی صرفاً بحث نظری نیست که قرار باشد دانشجویان یک سری آگاهی­هایی را کسب کنند، امتحان بدهند و نمره­ای را  بدست آورند. تدوین دروس معارف اسلامی قاعدتاً به دنباله­ی خودِ دین و مسایل دینی، ناظر به مرحله­ی عمل هست و قرار است هدف بعدی پس از کسب آگاهی این باشد که ما بتوانیم بر روی رفتار دانشجویان تأثیر بگذاریم، نگاه دینی را به آنها منتقل کنیم که مثلاً در حوزه­ی خانواده، این نگرش دینی را تبدیل به رفتار بکنند، درحوزه­ی اخلاق فردی و اجتماعی، این آگاهی­هایی را که استاد به آنها منتقل کرده است  تبدیل به رفتار کرده و آنها را در زندگی­ فردی و اجتماعی خود متجلی کنند.

3.    پاسخ به شبهات دینی دانشجویان:هدف دیگر طبیعتاً این است که وقتی اسم دین و معارف دینی آورده می شود و استادی می­پذیرد که تدریس دین کند، این کار او یک صبغه­ی تبلیغی هم پيدا مي كند. یک مبلّغ جدای از تبیین مسایل دینی، بایستی در دفاع از باورهای دینی، پرسش­ها و شبهات مخاطب خود را بشناسد و برای آنها جواب­های قانع­کننده­ داشته باشد.

اگر این سه هدف اجمالاً به عنوان اهداف دروس معارف در نظر گرفته شود نکته بعدی مطرح می شود که عبارت است از اهميت اين دروس.

2) اهمیت و حساسیت دروس معارف

این بحث تا حدودی برای مدرسان معارف اسلامی و کسانی که در مسند تدریس و در بحث‌هایمحتوایی، برنامه‌ریزی وستادی دروس معارف اسلامی هستند شاید تکراری باشد ولی بيان آنها از این جهت است که هم سیر منطقی بحث مشخص شود و معلوم گردد چه نتیجه­ای از این صحبت­ها قرار است گرفته شود و هم این که ممکن است اینها بعداً در دسترس مخاطبان دیگر هم قرار گیرد حتی غیر از اساتید معارف؛ چون اگر در فضای مجازی قرار داده بشود، دیگران هم دسترسی دارند. این سیر منطقی بحث است که از این جهت بر آن تاکید می شود.

یکی از درس­های بسیار موثر و حساسیت­برانگیز در مواردی در بین دروس مختلفی که دانشجویان در دانشگاه­های ما ملزم هستند که فرابگیرند، دروس معارف با زیرمجموعه­های آن است. به چند علت این دروس اهمیت مضاعفی دارد ویک استاد معارف بیش از دیگران و پیش از دیگران باید متوجه اهمیت درس خود بشود ( و اگر این اهمیت و حساسیت را هرچه بیشتر درک کند در تدریس خود و حتی در حرکات، سکنات، مراوده­ی با دانشجو، حضور در کلاس، نوع پوشش و نوع برخورد توجه بیشتری می­کند).علت اين كه این درسها فراتر از یک درسِ معمولی است به خاطر این است که:

1 ـ ارتباط با دین:این درسها ارتباط با دین دارد؛ یعنی به هر حال دانشجو ملزم هست که این درس­ها را یاد بگیرد  تا باورهای دینی او تقویت گردد. پس چون با دین پیوند می­خورد به خاطر نقش و جایگاهی که دین در زندگی فردی و اجتماعی انسان­ها بازی می­کند به خصوص در جامعه­ای مثل جامعه­ی ایران که جامعه­ی مذهبی و دینی است و در ذیل یک حکومت دینی تعریف شده است؛ طبیعتاً دانشجویی که در این کشور و در این فضا سر کلاس  معارف می­آید با دانشجوی مثلاً در یک کشور اروپایی یا کشوری که نظام دینی ندارد بسیار متفاوت خواهد بود. لذا بحث درس معارف از این منظر، مهم و قابل توجه است که با دین پیوند می­خورد.

2 ـ ارتباط با نظام دینی:جهت دیگری که این درس تأمل­برانگیز  وقابل اعتنا و به نوعی مهم است این است که دروسی که تحت عنوان درس‌های معارف اسلامی امروزه ارایه می­شود مصوبه­ی یک نظام دینی است؛ یعنی یک نظام دینی آنها را برنامه‌ریزی، طراحی و تصویب کرده است که در دانشگاه­ها برای همه­ی رشته­ها ارایه بشود. البته خواهم گفت که چرا به این مسأله توجه می­کنیم.

3 ـ ارتباط با مبلغان دینی، به ویژه روحانیون: نکته سومی که اهمیت و حساسیت این درس­ها را زیاد می­کند این است که نوعاً این درس­ها توسط افرادی ارایه می­شود که همگی تقیّد و تعهّد دینی دارند وبخشی از آنها اصلاً از روحانیونی هستندکه به طور رسمی مبلغ دین هستند

4 ـ الزامي بودن: دانشجويان همه رشته ها ملزم هستند درس معارف را فرابگیرند، درحالیکهممكن است مستقیماً به رشته­ی آنها مربوط نشود؛ مثل دانشجویان پزشکییا حقوق. آنان در کنار درس­های رشته خود، باید درسهایی­ را یاد بگیرند و سرکلاس آن بروند  که با دین و مسائل معارف دینی هم در ارتباط است.

هر یک از این بحث­ها و عناوینی که گفته شد می­تواند بر اهمیّت و حساسیت درس معارف تأثیرگذار باشدو بدین ترتیب دیدگاه دانشجو درباره مسایلی که مستقیم و یا غیرمستقیم با موارد فوق در ارتباط است بر مواجهه­ی  او با این دروس و اساتید آن تأثیر می­گذارد. به عنوان مثال اگر من به عنوانِ یک دانشجو، شهروند این جامعه هم هستم، چنانچه احیاناً در بخش­های دیگری از زندگی فردی و اجتماعی خود از عملکرد مدیران جامعه خوشحال و راضی باشم، به گونه­ای به این درس نگاه می­کنم و اگر راضی نباشم جور دیگری نگاه می­کنم.یعنی وقتی دانشجو سر کلاس درس معارف می­آید آن نگرش و آن نگاه را با خود به کلاس می­آورد. گاهی ممکن است دانشجویی که از درس معارف استقبال نمی­کند از این جهت نیست كه بخواهد با دین مخالفتی داشته باشد بلکه ممکن است از رفتار یک مدیر یا اداره­ای رضایت نداشته باشد بعداً این نگرش را به کلاس درس منتقل می­کند و این ذهنیت روی رفتار او تأثیر می­گذارد. اینها نشان می­دهد که ما به عنوانِ مدرسِ دروس معارف اسلامی در واقع درکلاس بارِ مسئولیت­های کل دین، کلّ دینداران و کلّ حکومت دینی را روی دوش خود داریم و وقتی واردِ کلاس می­شویم در واقع آنچنان سرمایه و مسئولیت بزرگی را گردن ما گذاشته‌اند و با این مسئولیت سرکلاس می­رویم. این است که تفاوت ایجاد می­کند بین درس معارف با درس مثلا فیزیک يا شیمی. این حساسیت‌ها و اهمیت­ها ما را وادار می‌کند که درس، کلاس و این مسئولیتی راکه پذیرفته­ایم جدی بگیریم.

3) شرایط موفقیت در تدریس دروس معارف

باتوجه به اهمیت وحساسیتی که گفته شد، یک استاد معارف برای این که بتواند در کار خود موفق باشد طبیعتاً باید یک شرایطی را داشته باشد که عبارتند از:

1 ـ توانمندی علمی و آشنایی با حوزه­ی موضوعی درس

هرچقدر استاد در گرایش و حوزه­ی درسی خود، آگاهی و عمق علمی بیشتری داشته باشد طبیعتاً موفق­تر هست، و به عکس آن اگر این حالت نباشد دانشجو احساس می­کند که آنبرداشت و ثمره­ای که از کلاس نیاز دارد را به آن نرسیده است و از درس گریزان می­شود. بنابراین یکی از شرایط موفقیت در تدریس، توانمندی علمی خود استاد است. لذا مشاهده می شود معمولاً دانشجویان اگر احساس کنند که استاد اهل فکر و اندیشه، مطالعه و تعمق است و صرفاً نمی خواهد کتابی که برای او تعیین شده است، ارایه کند، معمولاً ارتباط بیشتری با او برقرار می­کنند، انگیزه پیدا می­کنند که سوالات خود را بپرسند و شبهه ­ها و مسایلی که برای آنها پیش آمده است سوال کنند.

2 ـ تخلق استاد به فضائل اخلاقی

دانشجو گاهی بیشتر از اخلاقِ ما درس مي گيرد تا از صحبت­های ما. رفتار خوبِ یک استادِ معارف او را و جذب می­کند، و برعكس. امروزه فضای مجازی این برجسته سازی­ها را خیلی زیاد کرده است. در  شبکه­های اجتماعی گاهی دیده می­شود یک استاد ـ به خصوص اگر ملبّس باشد ـ وقتی سر کلاسِ معارف یک حرکتی را انجام می­دهد یا نوع لباس او به گونه­ای است یا شوخی می­کند بلافاصله در مقیاس صدهزار و گاهی چندین میلیون بار دیده شده است،  یعنی کاری که شاید تا پنج سال یا ده سال پیش در این سطح اتفاق نمی­افتاد و اگر من به عنوان یک استاد معارف در کلاس خود، صحبت سست و بی مبنا یا ضعیفی می­کردم یا برخورد نادرستی داشتم در حدّ دانشجویان آن کلاس و نهایتاً آن دانشگاه می­ماند ولی امروزه همان جا سرکلاس، فقط کافی است دانشجو دکمه ای رابزند و همان لحظه آن مطلب و محتوی را در سطح کل دنیا منتشر کند. از ویژگی­های فضای مجازی، برجسته سازی، سرعت دسترسی و سهولت و امکاناتی است که در اختیار دارد. تا چند سال قبل همین اینترنت هم مشکلات خود را داشت، مثلا سرعت آن بسيار پايين بود؛ ولی امروزه اینطور نیست. امروزه تحول بزرگی که در دنیا و در جامعه­ی ما هم به تبعِ آن ایجاد شده است این است که کلّ ماجراهای دنیا در یک ابزار کوچک در حدّ همین گوشی­های تلفن همراه قابل دسترس است و اگر استاد معارفی نتواند داستان این گوشی­های هوشمند را که به اندازه­ی کف دست است  بفهمد در کار خودش موفقیت به دست نخواهد آورد. لذا دانشجو همان لحظه در کلاس می­تواند یک مطلب خوب یا یک مطلب نامناسب را منتشر کند کمااینکه بسیار اتفاق افتاده است در مورد برخی مبلّغان دینی که در جلسات سخنرانی آنها قطعه­ای یک دقیقه­ای از یک سخنرانی یک ساعته را که در برنامه­ی تلویزیونی یا در یک منبری بوده است، ضبط کرده و سریع منتشر می­کنند که بازخوردهای منفی آن صدها هزار برابر می­شود.

 باید تأکید کنیم که فضای مجازی امکان تقطیع حقیقت و امکان تغییر حقیقت را فراهم کرده است. اگر تا چند سالِ قبل، فضای مجازی در خدمتِ انتقالِ حقیقت و گزارش حقیقت بود ولی امروزه فضای مجازی به دنبال «ساخت حقیقت»، است یعنی یک مطلبی را می­سازند و به عنوان حقیقت به مخاطبشان ارایه می­دهند و هرروز هم نمونه­هایش را مشاهده می­کنید. این داستان در فضای دروس معارف هم هست و به نظر می­رسد که این بحث شکاف دیجیتالی یکی از مشکلاتی که ایجاد می­کند همین است که استاد چون این فضا را نمی­شناسد گاهی در صحبت کردن،  ارایه­ی بحث، شوخی با دانشجویان، برخورد تنبیهی که می­خواهد بکند و هر چیز دیگر، احتیاطات لازم را ندارد. بنابراین تخلق خود استاد به فضائل اخلاقی یکی از شرایط موفقیت است.

3 ـ اعتماد و احترام متقابل استاد و دانشجو، و 4 ـ همراهی و همدلی ارکان آموزش (استاد، دانشجو و نظام آموزشی) نيز از ديگر عوامل موفقيت در تدريس معارف است كه براي رعايت اختصار و از آنجا كه ارتباط مستقيمي با موضوع سخن ما ندارد از توضيح آنها خودداري مي شود.

4 ـ مخاطب شناسی:اما یکی از مهمترین شروطِ موفقیت در تدریس معارف، مخاطب شناسی است، این از آن نکاتی است که زمينه ساز بحث بعدی خواهد بودبه همين خاطر توضيحات بيشتري درباره آن ارائه مي كنيم.

4) فضای مجازی و مسأله شناخت مخاطب

اهميت مسئله مخاطب شناسی و ضرورت آن روشن است.امّا علّت این که اینجا ما این بحث را پررنگ­تر می­کنیم، تمرکز بر این نكته است که مخاطب شناسی ابعاد مختلفی و جوانب گوناگونی دارد و شناخت مخاطب در هر زمانی بر حسبِ شرایطِ زمانی و مکانی و معرفتی مخاطب است. مخاطب شما دو سه دهه قبل در یک فضایی بود و امروز در فضای ديگری است. با توجه به پارامترها و عناصر تأثیرگذاری مثل فضای مجازی، مخاطبِ امروز ما که در کلاس با او مواجه هستیم ممکن است با آن مخاطبِ دوسال قبل ما هم بسیار متفاوت باشد. بحث تأثیری که فضای مجازی در تغییر باورها، اعتقادات و سبک زندگی آدم­ها دارد  قابل انکار نیست. سرعت تحولات فضای مجازی آنچنان زیاد است که تا ما بیاییم یک مورد آن را بشناسیم و بررسی و تحلیل کنیم و پیامدهای آن را ارزیابی نماییم و برای آن برنامه­ریزی کنیم و نیروها را آماده کنیم، مورد (و موارد) بعدی اتفاق می­­افتد.

به عنوان مثال، بحث شبکه­های اجتماعی که امروزه از مصادیق بارز و کاربردی فضای مجازی در کشور ماست، ابتدای ورود اینترنت به کشور در حدود بیست سال قبل در حدّ پیام­رسانِ یاهومسنجر بود که ارسال پیام از آن طریق، گرفتاری‌های خاصی داشت. در بهترین حالت این بود که آن سیستم پیام­رسان می­توانست فردی که در نقطه ای از دنیا است و دوربین دارد، او را نشان بدهد و اوج خوشحالی و موفقیت یک کاربر این بود که به جای عکسِ طرف بتواند فیلم او را به صورت زنده ببیند.

در فاصله­ی دو دهه ما رسیدیم به دوره­ای که شبکه­ی اجتماعی مثل فیس بوک یا توئیتر درست می­شود و هرچه جلوتر می­آید اینها کاربردهایش متفاوت­تر می­شود، دسترسی به اینها ساده­تر می­شود و کم­کم شبکه­های اجتماعی جای بخش سنتی­تر فضای مجازی مثل سایت­های اینترنتی و وبلاگ­ها را می­گیرد. در حالی که زمانی وبلاگ برای خودش یک کار جدی و نو بود ولی الان دیگر شخص نیاز ندارد وبلاگ بزند و با آن گرفتاری و مشقت یک مطلبی را بگذارد بلکه گوشی تلفن در جیب اوست و یک لحظه با یک کلید، یک گروه جدید درست می­کند، عضو جذب می­کند و همه­ی کارهایی که فضای مجازی  تاکنون می­توانست انجام بدهد، در همین شبکه انجام می­دهد از قبیل ارسال فیلم، عکس، نوشته، دریافت عکس و فیلم و نوشته، مکالمه، بارگذاری انواع فایل­های صوتی و تصویری. این تحولات کلاً دو دهه طول کشیده است و به اینجا رسیده است.

نكته ديگر اين كه در ایران بحث تحولات مربوط به فضای مجازی، و به طور خاص شبكه هاي اجتماعي را می­توان به دوره­ی ماقبل تلگرام و مابعدتلگرام تقسیم کرد. عمداً تلگرام را جدا گفتم تا به این مسأله توجه بدهم که در دوسه سال اخیر یک شبکه­ی اطلاع­رسانی درست شدکه با بقیه از جهاتی متفاوت بود، و خيلي سريع فراگیر شد. (خود این به عنوان یک گزینه­ی پژوهشی و آموزشی برای اساتید معارف و برای همه­ی کسانی که درجامعه­ی ما در حوزه­ی ارتباطات و حوزه­ی اخلاق و تبلیغ دین در حال کارکردن هستند در حدّ یک یا چند پایان نامه جای کار دارد که چرا تلگرام در جامعه­ی ما تا این اندازه فراگیر شد که در فاصله­ی دو سه ساله یک شبکه­ای می شود که حدود چهل میلیون عضو دارد و شما می­بینید الان با این که فیلتر شده است ، طبق آمارهای رسمی که اعلام شده و نیز براساس بررسی­های میدانی که خودمان کردیم آمار مخاطبان تلگرام خیلی کم نشده است. همه­ی اینها جای بررسی دارد.)

حرفِ ما سر این است که فنآوری اطلاعات و ارتباطات، دنیای امروز را در سیطره­ی خود گرفته است و فضای شدیداً رقابتی ایجاد کرده است. غول­های بزرگ این عرصه هر روز فنآوری جدیدی می­آورند و امکانات جدیدی اضافه می­کنند چون شدیداً درحال رقابت هستند و لزوماً فقط تولید و توزیع دانش نیست بلکه بحث درآمدزایی هست. شعاری که امروز داده می­شود این است که «اطلاعات، قدرت است» و موجب قدرتمندی می­شود. اطلاعات، موجب ثروت می­شود. اين ثروت آنچنان زياد است كه شرکت­ها از آن چشم پوشي نمي كنند. امروزه روحیه­ی دانش­طلبی و خلاقیت انسان در این فضا دارد خودش را نشان مي دهد، از این رو هر روز شاهد تحوّلی جدید هستیم، مثلاً اخیراً اینستاگرام برای عقب نماندن از رقبای خود، امکان آپلودکردن فایل­های صوتی و تصویری تا حدود یک ساعت را اضافه کرده است برای اینکه مخاطب خود را از دست ندهد. بنابراین فضای مجازی، فضای بسیار خلاق، متنوع و رقابتی است و فعالان آن شبانه­روزی در حال کار هستند. تا بیاییم بفهمیم که اصلاً شبکه­های اجتماعی ماقبلِ تلگرام چه بوده و چه تأثیراتی دارد، مورد جدیدی رونمایی می­شود.به همين خاطر است كه مي بينيم كاربران پيام رسان هايي چون وایبر، واتس اپ که چند سال قبل بود در کشورما شاید در حدود هشت تا ده میلیون نفر بود، ولی تلگرام وقتی آمد با سرعت رشد بالای خود در حدود سی تا چهل میلیون عضو جذب کرد. اگر  بخواهیم مصداقی برای این کلام: «مَن نام لم یُنم عنه» پیدا کنیم همین فضای مجازی است. امروز قلب مدیریتِ و برنامه­ریزی دنیا در silicon valley  قرار دارد که پایتخت شرکت­های مربوط به فنآوری نظیر گوگل، فیس بوک است.

امروزه یک جوانبیست، بيست و پنج ساله مثل «مارک زاکربرگ» می­تواند با یک سایت فیس بوک که راه اندازی می­کند در فاصله­ی چند سال به یکی از افراد قدرتمند دنیا تبدیل شود که دولت­ها از او حساب می­برند و به او نیاز دارند و این نیست جز این که اطلاعات شخصیت ها و روحیات چندصد میلیون در اختیار اوست. این  اطلاعات، کاربرد تبلیغاتی و کاربردهای مختلف دیگری دارد. شخصیت افراد را آنالیز می­کنند. اطلاعیه­ای در فضای مجازیمنتشر شده بود مبنی بر اینکهیک شرکت ـ ظاهراً گوگل ـ می­خواهد افرادی را استخدام بکند.در آن اطلاعیه درج شده بود فقط اسم و مشخصاتتان را بدهید و بقیه­ی چیزها را ما درباره­ی شما می­دانیم. اين اطلاعيه حتي اگر شوخي هم باشد باز هم بيان گر يك واقعيت جدي است. این واقعیتی است که امروز با برنامه­ها و نرم­افزارهای تحلیل­گری که هست وقتی کاربری حدود 200 تا 300 کلیک در اینترنت بکند،می توانند درباره­ی روحیات، علائق، شخصیت، نگاه، و گرایش­های فکری و سیاسی و دینی او اطلاعات لازم را ارایه دهند به گونه ای که خود او تعجب می­کند. یکی از جاهایی که این کاربرد دارد در بحث تبلیغات است. در انتخابات اخیر آمریکا یکی از بحث­هایی که مطرح شد این بود که برای تبلیغات، شرکت­هایی هستند که این خدمات را می­دهند و به کاندیداها پیشنهاد می دهند که ما می­توانیم برای شما تبلیغات هوشمند انجام دهیم، یعنی بگوئیم مثلاً برای فلانی اگر می­خواهید مطلبی بفرستید چه نوع مطلبی در فیس بوک او ارسال شود؛ چون این فرد مثلاً روحیّات او بیشتر دینی است و آن پیام­هایی که برای او باید فرستاده شود بهتر است صبغه دینی داشته باشد. اما برای دیگری باید پیام­هایی را فرستاد که مربوط به محیط زیست باشد، زیرا آن فرد علائق محیط زیستی دارد. به همین ترتیب ما بدون این که بخواهیم می­بینیم پیام و تبلیغی برای ما آمدهاست خیلی جالب و با روحيات ما سازگار است.

 نمونه ساده­تر آن در جستجوهای گوگل است که شاید ما توجه نمی­کنیم. برای ما مسأله است که یعنی چه هر وقت اسمِ خودمان را جستجو می­کنیم ابتدا سایت­ها و کانال­هایی می­آید که اسمِ خود ما در آن است. احساس می­کنیم پس حتماً ما شخصیت مهمی هستیم که گوگل هم ما را می­شناسد؛ درحالی که لزوماً این نیست بلکه گوگل برای شما پرونده­ای درست می­کند هنگامی که وارد اینترنت شدید و جستجو کردید. هر بارکه جستجو می­کنید واژه­هایی که جستجو کرده اید، سایت­هایی و کانال­هایی که رفته اید همگی را در آن پرونده ثبت می­کند. هر وقت برای بار بعدیجستجو کنید بررسی می­کند که قبلاً شما چه چیزهایی را بیشتر جستجو می­کردید، همانها را برای شما اولویت قرار می­دهد. بعداً یکی از کارهایی که می­کند این است که با شرکت­های تبلیغاتی قرارداد می­بندد مبنی بر اینکه به آنها پیشنهاد می دهد هر وقت فلانی جستجو کرد ما آن موارد که مربوط به شرکتِ شما و کار شماست آن را ابتدا به او نشان می­دهیم؛ چون نوعِ افراد در گوگل یاهر جای دیگر که جستجو می­کنند چند مورد اولیّه را مشاهده می کنند، نه همۀ موارد را. لذا الگوریتمی طراحی می­کنند و آن موارد را اولِ کار می­گذارند و کاربر می­بیند و داخل سایت آنها می­شود.

نتیجه­ای که از این بحث می­خواهیم بگیریم این است که: فضای مجازی حاکمِ بی­منازع دنیای امروز شده است. البته در کشور ما تازه قدم­های اولیه از اثرات این فضای مجازی دیده می­شود. درچند سال آینده کم­کم تأثیرات بعدی آن پیدا می­شود و همه­ی ما فقط می­نشینیم و تعجب  و حیرت می­کنیم؛ چونکه مخاطبِ ما درگیر پارامتری به نام فضای مجازی بود اما من که تدریس معارف و تبلیغ دین را می­خواهم بکنم اطلاعی ندارم. بنده وارد بحث آینده پژوهی فضای مجازی نمی­شوم که آینده شناسی از بحث­های بسیار ارزشمند در این فضا هست. الان در دنیا - و در کشور ما کمتر- کار می­کنند که در سال­های آینده، داستان فضای مجازی به چه صورت خواهد بود، فنآوری­های فضای مجازی در آینده چه هست و چه تأثیراتی دارد. ما متأسفانه نه درباره­ی وضعیّتِ فعلی فضای مجازی و نه درباره­ی وضعیت قبلی آن و به طریق أولی درباره­ی آینده­ی فضای مجازی در حدی که من اطلاع دارم کار چندانی نکرده ایم. برای این که بدانید این مطلب چگونه است ـ  این بحث‌ها زمینه­سازی است برای اینکه اهمیّت بحث شکاف دیجیتالی تبیین شود ـ الآن اگر از شما به عنوان اساتید حوزه­ی اخلاق بپرسند که حدود 25 تا 30 سال است که فضای مجازی و اینترنت در کشو ما آمده است و الآن تعداد کاربران فضای مجازی در کشور ما هم حدود 40 تا 50 میلیون نفر از کوچک و بزرگ و همه­ی اقشار مردم درگیر هستند؛ درباره­ی مباحث اخلاقی مربوط به فضای مجازی چند تا کتاب ما نوشتیم، جواب خیلی ناامیدکننده است. همین الآن اگر دانشجویی به شما به عنوان استاد معارف مراجعه کند و بگوید که می­خواهم درباره­ی فضای مجازی و شبکه­های اجتماعی از منظر اخلاقی اطلاعاتی کسب کنم، چه خطرات اخلاقی مرا تهدید می­کند و من چه کاری باید انجام بدهم، شما به من کتاب معرفی کنید، متأسفانه دست شما خالی است، نه این که کار نشده است، اما بحث بر سر این است که به اندازه نیاز نیست. ما بیش از چهل میلیون کاربر در شبکه­ی اجتماعی داریم ولی چهار تا پنج کتاب مفید در وجه اخلاقی اینها نداریم.الآن اگر از شما به عنوان استاد معارف سوال شود که فضای مجازی چه تأثیری بر باورهای دینی می­گذارد؟ چه سوالها و مباحث جدیدی از منظر دینی مطرح می­کند؟ چند نفر از ما آمادگی داریم در این مورد بحث کنیم و جواب بدهیم. مقصود از آن چه گفته شد اين است كه یک استاد معارف باید در شناخت مخاطب امروزی خود بحث فضای مجازی را جدّی بگیرد. تا بداند چه اتفاقی در حال وقوع است،‌و اگر دو سه سال دیگر ما به عنوان استاد معارف اسلامی دیدیم که دانشجویان ما اصلاً در فضای دیگری هستند، حداقل یکی از عواملش را شناخته باشیم که در فضای مجازی در حال شکل گیری است. به ويژه بايد با برخي از فناوري هاي آينده مربوط به فضاي مجازي و فناوري هاي ارتباطات و اطلاعات آشنا شويم. در اينجا فقط به چند نمونه از آنها اشاره می­کنم:

یکی از این فنآوری­ها ماشین­های هوشمند است. نقش ربات­ها و ماشین­های هوشمند هر روز پررنگ­تر می­شود. چندی قبل در اخبار آمده بود که در تهران نخستین رستوانی که کارمندانش ربات هستند افتتاح شد، قبلاً در کشورهای دیگر افتتاح شده بود و الآن در تهران و تا مدتی دیگر در شهرستانهای دیگر هم شروع می­شود. بدین ترتیب ربات­ها به زندگی ما وارد می­شوند. درحوزه­ی پزشکی و سایر حوزه­ها ماشین­های هوشمند هر روز حضور پررنگ­تری پیدا می­کند به نظر شما ماشین­های هوشمند از منظر اخلاقی چه سوالهایی را برای ما مطرح می­کنند؟ برای دانشجویی که سر کلاس ما می­آید ولی دیروز به رستورانی رفته که ربات­ها از او پذیرایی کرده­اند؛ چه سوالی از من به عنوان یک روحانی یا غیرروحانی که مدرس درس معارف است می­پرسد؟ کشورهای دیگر و افرادی که در حوزه­ی ربات­ها و ماشین­های هوشمند کار می­کنند بعضاً معتقدند که تا سال 2035 میلادی میزان اسقلال ربات­ها از انسان زیاد می­شود. ابتدا در حدّ بچّه­ی یک ساله مستقل هستند و به مرور که هوشمندتر می­شوند، مستقل­تر از آن می­شوند. این ماشین­ها وقتی هوشمند می­شوند چه مسایل اخلاقی ایجاد می­کنند؟ چه مسایل حقوقی ایجاد می­کنند؟ امروز در بعضی از کشورها روی بحث حقوق و حقوق بشر برای ماشین­های هوشمند کار می­شود و مقاله نوشته­اند. معتقدند که تا آن زمان، ما بحثِ شرکت­ ربات­ها و ماشین­های هوشمند را در انتخابات داریم. شهرک­هایی که اینها دارند، ازدواج اینها و فرزندان اینها بحث­های حقوقی خاص خود را دارد. اینها امروز ممکن است قدری بر ذهن ما ثقیل باشد چون ما هنوز درگیر فضای فنآوری به معنای عامش نشدیم. اما در کشورهایی که بیشتر درگیر شدند قدم­ها را زودتر برداشته اند.

فنآوری  دیگری که در راه استعبارت است از «بلاك چِين» در 40 تا 50 حوزه كاربرد دارد. ماشین­های با قدرت پردازش بالا از ديگر فناوري ها است. قدم­های اولیه برای پیوند انسان و کامپیوترنيز هم اكنون برداشته شدهتا بشود تراشه­هایی را به بدن انسان متصل کرد و از طریق این تراشه، حافظه­ی طرف را بازیابی کرد.

حال سوالي كه پيش مي آيد اين است كه این تحولات برای یک مبلغ دین و یک استاد معارف چه سوالها و چه مسایلی را ایجاد می­کند یعنی من پنج سال دیگر با چه سوالهایی از طرف مخاطبم مواجه می­شوم.در صورتي استاد می­تواند به اینها جواب بدهد که با این فضا آشنا باشد وگرنه آن بحث شکاف دیجیتالی که خواهیم گفت، مطرح می­شود.

خلاصه كلام اين كه شما به عنوان يك استاد معارف به دلائل زير باید به مخاطب­شناسی توجه داشته باشید:

1ـ ضرورت آشنایی اساتید معارف با زیست ـ جهان چند وجهی دانشجو (معرفتی، خانوادگی، روحی و روانی، جسمی، فرهنگی، اجتماعی، اعتقادی، سبک زندگی و مانند آن):شما به عنوان یک استاد معارف نمی­توانید بگوئید که وظیفه­ من این است کهاینجا درس اخلاق را بگویم و بروم. اگر قرار است این درس اخلاق روی مخاطب تأثیر بگذارد، استاد باید بداند مخاطب او از نظر سطح آگاهی و معرفتی چگونه است، میزان اطلاعات او چقدر است، با چه سنخ از مسایل و مکاتب فکری و اخلاقی آشنا است، از نظر خانوادگی چگونه است؟ دانشجویی که مشکلات خانوادگی دارد یا خانواده­ی نابسامان دارد، فقطسرکلاسِ می­نشیند تا درس را گوش بدهد و برود ـ اگر گوش بدهد ـ و من استاد اگر به این توجه نداشته باشم که دانشجوی من چنین خانواده­ای با این مشکلات دارد نمی­توانم بااو ارتباط برقرار کنم.

2 ـ آشنایی با عوامل موثر بر این زیست ـ جهان از جمله فضای مجازی و فنآوری­های ارتباطی و اطلاع رسانی:مرحله دوم این است که استاد معارف باید با عوامل موثر بر این زیست ـ جهان آشنا باشد، یعنی من به عنوانِ یک استاد معارف باید بدانم که دانشجویی که امروز سر کلاس من می­آید، چه چیزهایی روی فکر و ذهن و زندگی و اعتقاد و باورهایش تأثیرگذار است و طبیعتاً یکی از این عوامل مؤثر، فضای مجازی و فنآوری­های ارتباطی است. بايد توجه كنم كه دانشجويي كه  سرکلاس درس نشسته از طريق تلفن همراهي كه در دست دارد مي تواند به مجموعه اي متنوع از اطلاعات دسترسي پيدا كند، یا با عضويت در در شبکه­های اجتماعیبا صدها نفر در ارتباط باشد و از آنان تاثير بپذيرد. من که می­خواهم سرکلاس رفتهو برای او صحبت کنم اگر از این پش زمینه‌ها اطلاع نداشته باشم نمی­توانم با او ارتباط برقرار کنم. دغدغه­های او چیز دیگری است، نگرانی ­های او چیز دیگری است و علائقش چیز دیگری است و من هم در فضای دیگری هستم و این همان داستانِ شکاف دیجیتالی است که عنوانِ بحث است؛ و من چون نمی­توانم این را بشناسم و نمی­دانم که در چه فضایی هست و فضای مجازی چه تأثیرات مثبت و منفی برای او دارد و روی زندگی او چه تأثیری می­گذارد، چه سوال­های اخلاقی برای او ایجاد می­کند، از منظر دینی چه بحث­هایی برای او مطرح می­کند بدون آگاهی از این زمینه‌ها آن بحثی که برای منِ استاد مشخص شده و کتاب یا جزوه­ای که به من داده شده است را سرکلاس برای دانشجو ارایه می­کنم و حال آنکه دانشجو هیچ پیوندی با این بحث ندارد و چون آن دغدغه­ها، مسایل و نگرانی­هایی که برای او مطرح است برایش مطرح نمی‌شود یا حداقل از زاویه­ای که برای او مسأله است برای استاد مسأله نیست و استاد مسأله را نمی­شناسد لذا آن شکاف و فاصله معرفتی و عدم موفقیت در تدریس به وجود می­آید.

بنابراین امروزهاستاد معارف بیش از دیگران باید با عوامل موثر بر این زیست ـ جهان دانشجو آشنا باشد.

یکی از دلایلی که بعضی از راه­کارهای ارایه شده برای فضای مجازی تأثیر ندارد و مورد استقبال واقع نمی­شود این است که ما این فضای زیست ـ جهان را نمی­شناسیم، وقتی که نمی­شناسیم طبیعی است که مخاطبین  این راهكارها را پس زده و با آنها همراهی نمی­کنند. نمونه­اش این است که گاهی ممکن است شبکه­ای را حتی مسدود کنند اما باز هم از آن استقبال می­شود.

5) فضای مجازی و انسان شبکه مند

1 ـ فضای مجازی، فضایی است که امروزه بر بستر اینترنت و عمدتاً با بهره­گیری از ابزارهای ارتباطی و اطلاع­رسانی برای اطلاع رسانی و ایجاد ارتباط ایجاد شده است.

2 ـ شبکه­های اجتماعی امروزه از جمله مهمترین مصادیق و عرصه­های تجلی فضای مجازی در کشور ما است. البته در کشورهای دیگر هم هست ولی کشور ما به دلایل مختلفی، شبکه­های اجتماعی جایگاه بیشتری دارند.

3 ـ انسان امروز، موجود شبکه­مند تعریف شده است.درتعریف سنتی از انسان که در منطق داشتیم گفته می­شد: انسان، حیوان ناطق است؛ اما امروزه گفته می­شود: انسان، حیوان شبکه­مند است ـ اگر بخواهیم با قیاس آن تعریف سنتی گفته باشیم ـ یعنی: انسانی که زندگی او، فکر و اندیشه­ی او و هویتش کم­کم با فضای مجازی تعریف می­شود و لذا به مرور زمان کسیکه با این فضای مجازی آشنا نباشد و در این فضا نباشد آن هویّت انسانی به معنای جدید امروزی خودش را از دست می­دهد.با آمدن فنآوری­های جدید اين شبكه مندي به شكل جدي تري رخ مي نمايد. به عنوان مثال، اینترنت اشیاء که فرآیندی است که شروع شده و در کشورهای دیگر بیشتر است و در کشو ما قدم جدّی برنداشته شده است، امّا سالهای آینده ما هم درگیر آن می­شویم. اینترنت أشیاء همانطوری که از آن اسم پیداست، یعنی این که همه­ی وسایل زندگی شما به اینترنت  وصل می­شود. تا امروز در زندگی اطرافمان لپ تاپ، تبلت وگوشی­های همراه و کامپیوتر و نهایتاً دوربین­های مدار بسته­ به اینترنت وصل هستند اما فرآیندی که با اینترنت اشیاء شروع شده است این است که درب خانه، یخچال، ماشین لباسشویی، و حتي اتاق خواب ما به اینترنت متصل می­شود. انسانی که حتی رختخواب و تختخواب و ظرف آشپزخانه­ی خانه­ی او به اینترنت وصل است و در آن فضا زندگی می­کند، چنین فردی بدون فضای مجازی تعریف خود را از دست می­دهد. این داستانِ وضعیّتِ انسانِ امروز است و هرچقدر جلوتر می­رود شدّت بیشتری پیدا می­کند و بیشتر می­شود.

4 ـ این شبکه­های فضای مجازی که میلیون­ها عضو دارد هر روز کارکردهای جدید پیدا می­کنند.میزان حجم اطلاعات تبادل شده در شبکه­های اجتماعی آنقدر زیاد است که آن را فقط بر مقیاس ثانیه می­سنجند. در هر ثانیه در شبکه­های اجتماعی چند صد میلیارد پیام ردّ و بدل می­شود. دانشجویی که سر کلاس معارف حاضر می­شود، با یک گوشی کوچک و با خطّ اینترنت به میلیاردها پیامی که هر لحظه تبادل می­شود دسترسی پیدا می­کند. این پیام­ها از هر جهت بر روی فکر و ذهن و زندگی او تأثیر می­گذارد.

6) دانشجویان و فضای مجازی

در این بخش بررسی می­کنیم که جايگاه دانشجویان در فضای مجازی چیست و چه وضعیتی دارند. اجمالاً می­توان گفت:

1 ـ دانشجویان از جمله مهم­ترین و موثرترین گروه­های فعال در فضای مجازی و به ویژه شبکه­های اجتماعی هستند.

2 ـ تولید و توزیع محتواهای علمی و غیرعلمی، ارتباط با دیگران، سرگرمی و وقت­گذرانی، بحث وگفتگو، کسب خبر، فعالیت­های اقتصادی و مشارکت در تلاش­های جمعی از جمله فعالیت­های آنان در این شبکه­ها است.کارهایی که انجام می­دهند از جمله تولید و توزیع محتوا از قبیل عکس، فیلم ونوشته است که گاهی صبغه­ی علمی دارد و گاهی هم بحث­های غیرعلمی است، گاهی طنز و شوخی است و گاهی جدّی است. بخشی نیز سرگرمی ووقت گذرانی است، بخشی بحث‌ و گفتگو در موضوعات مختلف است.دانشجوی ما وقتی در فضای مجازی است این سنخ کارها را انجام می­دهد.

3 ـ دانشجویان درفضای مجازی با موضوعات، مسائل و دیدگاه­های مختلف و متنوعی آشنا می­شوند که به طور مستقیم یا غیرمستقیم بر بینش، منش و کنش دینی آنان تأثیرات مثبت یا منفی دارد.البته بعضی از اين بحث‌ها در کتاب­ها نیست، ولی وقتی دانشجو وارد فضای مجازی می­شود ده­ها کانال و گروه هست که شبانه­روز سوال و شبهه مطرح می­کنند و دیدگاه­های مختلف را می‌گویند كه منِ استاد ممکن است به آنها دسترسی نداشته باشم اما دانشجو دسترسی دارد. بعضی از این کانال­ها که مثلاً نگاه انتقادی به مسائل اسلامی و دینی دارند ممکن است پنجاه هزار، صدهزار و بیشتر عضو داشته باشد، اینها تازه کسانی هستند که عضو شده­اند و متصل هستند والّا کسانی که مروری مراجعه می­کنند قطعاً بیشتر هستند و قابل شمارش نیست. من به عنوان یک استاد معارف اگر این ماجرا، این تأثیرات و این اطلاعات را نداشته باشم وندانم که چه سنخ محتواهایی در اختیار دانشجوی من قرار می­گیرد نمی­توانمنسبت به پیامدها و تأثیرات آن موضع درستي بگیرم.

7) فضای مجازی، عصر جدید و مسائل جدید

فضای مجازی همانطوری که عصر جدید و انسان جدیدی ایجاد کرده است، مسایل و موضوعات جدیدی هم ایجاد کرده است. برخي از این مسائل و موضوعات جدید هستند و قبلاً مطرح نبوده است مثل ماشین­های هوشمند که این موضوع تا قبل از این فنآوری­های اطلاعات وجود نداشت و در پرتو این فنآوری­ها است که بحث ربات­ها  و ماشین­های هوشمند بیشتر شده است.       بعضی موضوعات هم هست که قبلاً بوده ولی فنآوری  اطلاعات موجب بازنگری آنها شده است مثل بحث حریم خصوصی. بحث حریم خصوصی در طول تاریخ وجود داشته­ است و در منابع دینی ما هم هست. فضای مجازی امروز این بحثِ حریم خصوصی را پررنگ­تر کرده است. اگر تا بیست سال قبل حریم خصوصی این بود که عکس­های خانوادگی افراد در دسترس 5 تا 10 نفر قرار می­گرفت یا اطلاعات مربوط به هر فردی در روستا یا محلّه او منتشر می‌شد اما امروزه به راحتی می­تواند در دسترس میلیون­ها نفر قرار بگیرد. لذا بحث حریم خصوصی جدّی­تر می­شود و با آمدن فنآوری­های جدید هم این بحث مهم­تر می­شود.

 خلاصه این که فضای مجازی با ایجاد عصر جدید، مسایل جدید را هم پدید آورده است:

1 ـ فاوا و فضای مجازی موجب شکل­گیری موضوعات و مسایل جدید (از قبیل ماشین­های هوشمند) یا بازنگری در موضوعات پیشین شده است (مانند مسأله حریم خصوصی)

2 ـ این موضوعات از جهاتِ مختلف ( اخلاقی، فلسفی، جامعه شناختی، روان­شناختی، سیاسی، اقتصادی، امنیتی و فرهنگی) و از منظر دینی و غیردینی قابل بررسی است.طبیعتاً نگاه اساتید معارف جنبه­ی اخلاقی، فرهنگی، سیاسی و فلسفی است و ناظر به نگاه دینی است.

3 ـ یکی از مباحث جدید مرتبط با فضای مجازی، مسأله شکاف دیجیتالی است كه در ادامه درباره آن توضيحات بيشتري ارائه مي شود.

8) تعریف شکاف دیجیتالی

چند تعریف برای شکاف دیجیتالی  (Digital  Gap/Divide)ارائه شده است که به یکی دو تا از آنها دراینجا اشاره می­شود.

1 ـ تعریف اول: منظور از شکاف دیجیتالی، دسترسی نابرابر کشورهای مختلف به سخت­افزارها و نرم­افزارهای مربوط به فاوا و فنآوری دیجیتال است.وقتی گفته می­شود بین دو جامعه یا دو کشور شکاف دیجیتالی هست که یک جامعه­ای یا کشوری مثل آمریکا، فرانسه و... انواع فنآوری­های جدید را دارند ولی یک کشور افریقایی اینها را ندارد. اینجا گفته می­شود بین این کشور آفریقایی و بین آن کشور اروپایی یا آمریکایی یک نوع شکاف دیجیتالی وجود دارد؛ چون میزان دسترسی آنها به فنآوری­های ارتباطی یا فاوا و امثال اینها بیشتر است و آن دیگری کمتر است. این یک شکاف غنی و فقیر بوده و هست که از نظر اقتصادی درباره­ی کشورها مطرح می­شود، در دوره­ی جدید در فضای مجازی مطرح می­شود.

2 ـ تعریف دوم: نابرابری افراد یک جامعه از جهت آگاهی­ و آشنایی با مهارت­های لازم برای استفاده از فنآوری­های دیجیتالی و فضای مجازی شکاف دیجیتالی نام دارد.در یک جامعه مثل جامعه­ی ما می­گوییم شکاف دیجیتالی بین دو طبقه وجود دارد مثلاً بین والدين و فرزندان از این جهت که فرزندان بهتر از پدر و مادرها می‌توانند با فضای مجازی کار کنند.وقتی دو نفر یا دو طیف از نظر میزان آگاهی و مهارت­های استفاده از فضای مجازی فاصله­ی زیادی داشته باشند می­گویند بین اینها یک نوع شکاف دیجیتالی وجود دارد. بیشتر این تعریف دوم است که به بحث ما مربوط می­شود.

3 ـ شکاف دیجیتالی طبق تعریف دوم می­تواند از جهت طرفین شکاف، چند قسم داشته باشد:

الف) شکاف بین والدین و فرزندان که گاهی به شکاف دیجیتالی بین نسلی تعبیر می شود.

ب) شکاف بین مدیران نهادهای حاکمیتی و مردم

ج) شکاف بین اساتید و دانشجویان

هریک از موارد فوق امکان هم­پوشانی هم دارند، یعنی ممکن است من هم مدیر یک نهاد حاکمیتی باشم و هم استاد دانشگاه و از هر دو جهت هم با دانشجو و هم فرزند خود این فاصله را داشته باشم.

9) نشانه­های شکاف دیجیتالی

این شکاف دیجیتالی دارای نشانه­هایی است که در این بحث از دو جهت معرفتی و مهارتی به بخشی از این نشانه­ها اشاره می­شود:

1 ـ نشانه­های معرفتی شکاف دیجیتالی

عدم آگاهی اساتید از:

الف) کارکردهای درست و نادرست فضای مجازی: استاد معارفی که کارکردها را نشناسد درواقع ممکن است از دانشجوی خود عقب­تر باشد.

ب) نوع فعالیت­های دانشجویان در شبکه­های اجتماعی: استادی که نداند فعالیت مخاطبان خودش در شبکه­های اجتماعی و فضای مجازی چیست در واقع در فقر دیجیتال قرار دارد.

ج) علل گرایش دانشجویان به فضای مجازی: چرا دانشجویان به فضای مجازی و به خصوص شبکه­های اجتماعی تا این حدّ اقبال نشان می­دهند؟ اگر این نکته را ندانیم، نمی­توانیم برخورد و عکس­العمل مناسبی هم داشته باشیم.

د) ارتباطات و مناسبات حاکم بر حضور دانشجویان در فضای مجازي: گاهی نمی­دانیم در فضای مجازی چه خبر است و چه اتفاقاتی می­افتد. گاهی مشاهده می­شود استاد معارف یا فرد روحانی می­گوید که من اصلاً عضو این شبکه­ها نیستم و یا این که اصلاً از اینترنت استفاده نمی­کنم و به این نوع رفتار خود هم افتخار می­کند. اين اشتباه است؛ چون یک روحانی، یک مبلغ دین و یک استاد معارف قرار است دیگران را راهنمایی کند و این راهنمایی مستلزم این استکه از دیگران چند قدم جلوتر باشد. اگر فرد روزنامه نخواند، در شبکه­ها هم گشت و گذار نداشته باشد چگونه می­خواهد بامخاطب خود در ارتباط باشد و حرفی بزند که او بفهمد و آن بحث زیست ـ جهانی را بشناسد؟ لذا استادی که این آگاهی‌ها را داشته باشد دچار فقر دیجیتال و فقر اطلاعات دیجیتال است و با مخاطب خودش فاصله دارد.

2 ـ نشانه­های مهارتی شکاف دیجیتالی

در حوزه­ی نشانه­های مهارتی شکاف دیجیتالی بین دانشجو واستاد، یک سری تفاوت­هایی در زمینه آشنایی اساتید معارف با دانشجویان در مورد مهارت­­هایی نظیر موارد ذیل وجود دارد:

الف) تأسیس و مدیریت گروه و کانال در شبکه­های اجتماعی: به عنوان مثال: دانشجو می­تواند گروه و کانال در شبکه­های اجتماعی درست کند ولی استاد چنین مهارتی را ندارد.

ب) ارسال و دریافت اطلاعات از طریق ایمیل یا شبکه­های اجتماعی

ج) جستجو و یافتن منابع علمی در اینترنت: دانشجو می­تواند در اینترنت جستجو کند و منابع و مطالب مورد استفاده­ی خود را پیدا کند، کتاب یا مقاله دانلود کند. ولی استاد این توانایی را ندارد. یکی از پیامدهایش این است که در پایان ترم، دانشجو مقاله را از اینترنت کپی می­کند و به عنوان تکلیف به استاد می­دهد و استاد ممکن است متوجه کپی بودن آن نشود.

د) ارتباط صوتی و تصویری با دیگران: دانشجو می­تواند ارتباط صوتی و تصویری از طریق فضای مجازی با دیگران داشته باشد ولی ممکن است استاد این توانمندی را نداشته باشد.

هـ) مدیریت سایت و وبلاگ و توزیع محتوای در آنها

و) نصب و اجرای نرم­افزار: دانشجو می­تواند انواع نرم­افزارها را سریعاً شناسایی کند، دانلود کند یا بخرد و نصب کند و با آن کار کند ولی استاد نمی­تواند.

ز) مشارکت در نشست­های علمی از طریق وبینار و ویدئو کنفرانس: دانشجو می­تواند از طریق فضای مجازی و امکانات خیلی خوبی که در سال­های اخیر اضافه شده مثل وبینارها یا ویدئوکنفرانس­ها، از همین مکانی که در آن قرار دارد با آن طرف دنیا ارتباط بگیرد و در نشست یا کنفرانس آنجا شرکت کند یا در داخل کشور خودش نیز به همین ترتیب؛ در حالیکه استاد اصلاً نمی­داند که وبینار یعنی چه. (وبینار فناوری است که اخیراً در کشور ما هم این امکان فراهم شده که از طریق اینترنت در همایش­های علمی شرکت می­کنند. برنامه­ای است که از طریق آن وارد می­شوند و مانند کسانی که درجلسه نشسته­اند اگر سوال باشد ارایه می کنند و استاد جواب می دهد)

ح) تدریس غیر حضوری و الکترونیکی: استاد اگر نتواند تدریس غیرحضوری از طریق فضای مجازی یا تدریس الکترونیکی (E Learning) داشته باشد توفیق چندانی ندارند.

ط) تایپ و تکثیر

ی) برگزاری آزمون از طریق فضای مجازی

اینها مواردی از شکاف دیجیتالی در حوزه­ی مهارتی است که بین اساتید و دانشجویان می­تواند به وجود بیاید.اما این که این شکاف و فاصله­ها چه پیامدهایی دارد و چه کاری باید کرد،در جلسه دیگر پی خواهیم گرفت.

والسلام


 

جلسه 85

پیامدهای شکاف دیجیتالی بین اساتید معارف اسلامی و دانشجویان

(بخش دوم)

استاد: حجت الاسلام والمسلمین جناب آقای دکتر حسینعلی رحمتی

97/5/4

 

هدف بحث این بود که فاصله و شکاف دیجیتالی را مشخص کرده و ضرورت توجه به این موضوع را روشن کنیم و هم چنین تبیین کنیم که فاصلۀ بین اساتید و دانشجویان در حوزۀ آگاهی های دیجیتالی چه پیامدهایی می تواند داشته باشد. ادعای ما این بود که دروس معارف به دلایل مختلف جزء مهم‌ترین و موثرترین درس‌های نظام آموزشی دانشگاه‌ها است و از این جهت استادی که تدریس این دروس را قبول می‌کند باید به این اهمیت و حساسیت توجه داشته باشد.

10) عوامل موثر بر ایجاد شکاف دیجیتالی

   بحثی که لازم است بعد از مطالب گذشته پی گرفته شود این است که معمولاً چه چیزهایی باعث می‌شود که این شکاف و فاصله بین استاد و دانشجو ایجاد بشود. تا وقتی که ما عوامل، زمینه‌ها  پیامدها را نشناسیم، راهکارها را هم نمی‌توانیم برای این کار پیدا کنیم. لذا در اینجا به طور مختصر به چند عامل که در آن ناآگاهی و عدم استفادۀ اساتید از فضای مجازی می تواند تأثیر داشته باشد اشاره می‌شود.

1-جدی نگرفتن فضای مجازی توسط اساتید معارف:

  یکی از عواملی که می تواند موثر باشد در اینکه اساتید معارف توجهی به فضای مجازی نکنند، جدی نگرفتنِ خود این فضا است، یعنی استاد توجه نداشته باشد که خود فضای مجازی امروزه در زندگی دانشجویان و نه تنها دانشجویان درس معارف بلکه زندگی نسلِ جوان، و نه تنها نسلِ جوان بلکه در زندگی همۀ افراد جامعۀ ما، یک فاکتور و عامل تأثیرگذار هست. ممكن است يكي از دلائلي كه ما اين فضا را جدی نمي گیریم اين است كه شکل فیزیکی آن به چشم نمي آيد. مثلاً یک زمانی در مورد بعضی از فناوری‌های جدید موضع‌گیری‌های شدید و غلیظی داشتیم مثل ماهواره‌ها که یکی از دلایل آن بود که دیش‌های بزرگی داشت که معولاً پیدا بود و حساسیت برانگیز بود ولی با آمدن کامپیوتر، آن فضای فیزیکی کمتر به چشم آمد. با آمدن فناوری‌های جدید و کوچکتر شدن آنها، آن حضور فیزیکی فناوری‌ها مرتّباً از جلوی چشم ما کنار رفت و این شاید باعث شد که حساسیت ما نسبت به این فناوری تا حدودی کمتر شود.

بايد توجه داشت كه هر چه زمان جلوتر می‌رود فناوری‌های مربوط به فضای مجازی کم‌حجم‌تر می‌شود. امروزه اجمالاً از کامپیوترهایی صحبت می‌شود که شاید به اندازۀ یک دانۀ برنج باشد، یعنی کار یک کامپیوتر را در حوزۀ پردازش‌گری انجام می‌دهد ولی حجم بسیار کوچکی دارد. پهپادهایی درست شده است که مثل پهپادهای موجود که در جنگ‌ها استفاده می‌شود در آن حدّ و اندازه بزرگ نیست بلکه به اندازۀ مثلاً یک زنبور است و تا این در آن حدّ کوچک شده است. هر چقدر از نظر زمانی جلوتر می‌رویم فناوری‌ها از نظر فیزیکی و حجمی کوچکتر می‌شوند. باید مواظب بود کوچک شدن حجم فناوری‌ها ما را از بزرگ بودن تأثیرات آن غافل نکند. بنابراین یکی از چیزهایی که گاهی باعث می‌شود بعضی از اساتید معارف دنبال کسب مهارت و استفاده از فضای مجازی نباشند این است که این فاکتور را جدی نمی‌گیرند در حالی که همانطور که گفته شد امروز هم در دنیا و هم در جامعۀ ما و هم در سال‌های آتی به طور جدّی یکی ار عوامل بسیار تأثیرگذار بر ذهن و ضمیر و زندگی و باورها و عقاید جامعۀ ما و به خصوص نسل جوان، فضای مجازی است؛ منتها چون وجه فیزیکی آن قدری کم‌رنگ است ممکن است متوجه این داستان نشویم.

2-نگاه منفی و بدبینانه به این فضا، و عدم اطلاع کافی از مزایای آن:

یکی دیگر از چیزهایی که ممکن است در عدم توجه بعضی اساتید به فضای مجازی موثر باشد نگاه بدبینانه و منفی آنها به این موضوع است، یعنی غلبه با نگاه بدبینانه نسبت به فضای مجازی است. تصور می‌شود کارکرد فضای مجازی صرفاً منحرف کردن جوانان از نظر اخلاقی، عامل جاسوسی و امثال اینها است. گاهی در صحبت با افراد دیده شده که هیچ توجه و اشاره‌ای به کاربردهای مثبت این فضا نمی كنند. مثلا توجه ندارند که همین فضا می تواند مثل یک ابزار در خدمت اخلاق، دین و معارف، تربیت، و آگاهی افزایی باشد. طبیعتاً اگر نگاه بدبینانۀ ما نسبت به نگاه واقع بینانه غلبه داشته باشد ممکن است انگیزۀ چندانی برای استفاده نداشته باشیم. سرگرمی یکی از کاربردهای اینترنت است، صد کاربرد دیگر هم دارد ولی نگاه ما به عنوان استاد به فضای مجازی، اگر اینگونه باشد که صرفاً برای سرگرمی و وقت‌گذرانی و امثال اینها است؛ طبیعتاً دلیلی هم نمی‌بینم به عنوان یک استاد و مبلغ وقت بگذاريم و وارد این فضا بشويم.

  3-کافی و موثر دانستن شیوه‌های سنتی تدریس معارف:

 عامل دیگری که ممکن است در کم توجهی برخی از اساتید به فضای مجازی تأثیرگذار باشد، این است که تصور می‌شود اگر مسائل و معارفی که تدریس می‌شود از حقانیت کافی برخوردار باشند- که طبیعتاً به عنوان استاد معارف این اعتقاد هست - این حقانیت برای اقناعِ مخاطب کافی است و به مسألۀ ابزار توجه نمی‌شود که هر حرفِ درستی را باید با شیوه‌های درست ارایه کرد. این ابزارهای ‌مناسب در هر زمانی متفاوت است. یک زمانی گفتگوها حضوری بود و امروزه جدای از آن، ابزاری مثل فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی هم هست. لذا اگر تصور كنيم که حقانّیت حرفِ ما نیازی به استفاده از شیوه‌های جدید و ابزارهای جدید برای بیان و تدریس معارف ندارد طبیعتاً دنبال استفاده از این ابزار هم نخواهیم رفت.

4-ناآشنایی با مقدمات استفاده از فضاي مجازي:

یکی دیگر از عواملی که می‌تواند در کم‌توجهی و بی‌توجهی به فضای مجازی توسط برخی از اساتید معارف موثر باشد این است که از مقدمات کار بی‌بهره هستند. بالاخره استفاده از اینترنت و رایانه تا حدودی آشنایی با زبان انگلیسی را لازم دارد. چنانچه استادی زبان انگلیسی نداند، خود به خود نمی‌تواند وارد این فضا بشود؛ از این رو قید بهره‌برداری و استفاده از آن را می‌زند. البته ممکن است این یک عامل جنبی باشد.اگر استادی نمی‌تواند وارد سایت یا شبکه اجتماعی شود یا مطلبی را جستجو یا  ارسال کند و... چون به این مهارت‌ها و مقدمات دسترسی و آگاهی ندارد طبیعتاً انگیزۀ خاصی هم برای مراجعه به اینها ندارد.

  خلاصه اینکه این‌ها عواملی است که شاید بتوان به آنها موارد دیگری هم اضافه کرد، ولی بحث در این است که در بررسی شکاف دیجیتالی بین اساتید معارف و دانشجویان، یکی از نکاتی که باید به آن توجه داشت شناخت علل و عواملِ این کم‌توجهی یا بی‌توجهی است.

11) پیامدهای شکاف دیجیتالی

سخن در اين است كه اگر میزان آگاهی، میزان دسترسی و میزان استفادۀ دانشجویانی که در درس معارف شرکت می‌کنند و نیز میزان مواجهۀ آنان با فضای مجازی بیشتر از اساتید خودشان باشد چه پیامدهایی می‌تواند داشته باشد.   گفته شد که از منظر بحث شکاف دیجیتالی، اساتید معارف باید چند قدم جلوتر از دانشجویان باشند؛ چون شأن استادی اقتضای راهنمایی، هدایت، نظارت و مدیریت می‌کند. همانگونه که انتظار هست استاد از نظر علمی چند درجه و چند پله از دانشجو جلوتر باشد تا بتواند دانشجو را راهنمایی کند طبیعتاً در زمینه‌های دیگر مانند مباحث و ویژگی های اخلاقی، تربیتی و نیز از نظر آشنایی با فضای مجازی انتظار این است که استاد از دانشجوی خود جلوتر باشد یعنی این مسئله باید به خوبی تبیین شود که استاد باید بداند که مثلاً در چند سال آینده در فضای مجازی چه اتفاقی می‌افتد و چه تحولاتی ایجاد می‌شود و این تحولات از منظر اخلاقی یا از منظر درس معارفی که ارایه می‌کند، چه پیامدهایی دارد.

 وقتی بحثِ امامتِ جامعه مطرح می‌شود، امام جامعه همیشه باید چند گام جلوتر باشد برای اینکه بتواند دیگران را راهنمایی کند وگرنه امام بودن و پیشگام بودن بی‌معنا می‌شود. در تدریس و از جمله تدریس معارف هم مطلب از همين قرار است. وقتی استادی درس انقلاب اسلامی یا نظام سیاسی اسلام یا نظام عقیدتی و معرفتی اسلام یا اخلاق اسلامی را تدریس می‌کند، در هر یک از این زمینه‌ها هر چه جلوتر برویم مباحث، نکته‌ها، سئوالات و موضوعات جدیدی مطرح می‌شود و دانشجویی که در کلاس این استاد حاضر می‌شود- چه با اینها موافق باشد و چه نباشد، چه با استاد، همفکر باشد و چه نباشد- از این مسائل مطلع می‌شود و تحت تأثیر اینها قرار خواهد گرفت. بنابراین من به عنوان یک استادی که می خواهم این دروس را تدریس کند، باید در تدریس خود به اين نكته توجه كنم كه دانشجویی که قرار است سر این کلاس‌ها حاضر شود چه مسائل و موضوعاتی برايش مهم است و اولویت دارد.      بدیهی است وقتی اینجا سخن از اساتید به میان می‌آید باید گفته شود که بخشی از مسئولیت هم متوجه مراکز تصمیم‌ساز و سیاستگزار در حوزۀ معارف اسلامی مثل معاونت آموزشی و پژوهشی استادان معارف، و پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی است. نمی‌توان انتظار داشت که هر استادی در هر کجای کشور خودش به تنهایی درباره فضاي مجازي تحقیق و بررسی کند. نهادهای پشتیبان اساتید معارف هم باید از نگاه و افق بالاتری به ماجرا بنگرند و این آینده پژوهی را در دستور کار خود قرار بدهند.چرا كه امروزه یکی از محور‌های فعالیت‌های بسیار مهم در دنیا بحث آینده‌پژوهی است. امروزه در دنیا در حال بررسی هستند که در صد سال یا 300سال آینده چه اتفاقاتی ممکن است در حوزۀ مثلاً فلسفه، فناوری، حکومت و حکمرانی و سیاستمداری، يا پزشکی اتفاق بیفتد، دربارۀ آنها کتاب و مقاله می‌نویسند، کنفرانس برگزار می‌کنند، ایده‌پردازی می‌کنند، چون می‌دانند که آینده به هر حال خواهد آمد و اگر از آن مطلع نباشیم و پیش‌بینی درستی نداشته باشیم و پیامدها را نسنجیم و از الآن آماده نشویم، حوادث بر ما آوار می‌شود و ما مجبور هستیم منفعلانه عمل کنیم.

     چون بحث به فضای مجازی مربوط است باید تاکید کرد که یکی از حوزه‌هایی که ما آیندۀ پژوهی جدی نداشتیم بحث فضای مجازی است. لذا امروزه، مشاهده می‌شود برای بحث فضای مجازی با این فراگیری که دارد از نظر پژوهشی، مواد و منابع علمی به حد کافی وجود دارد، یعنی هنوز وضعیت فعلی خودمان را بررسی نکردیم، چه رسد که بخواهیم پنج سال، ده سال و سی سال آینده را بررسی کنیم. آن وقت هنگامی‌ که ما پنج سال یا ده سال دیگر با یک سری فناوری‌های جدید دربارۀ فضای مجازی و حوزۀ IT مواجه می شویم و اینها وارد جامعۀ ما می شود و بر روی مخاطبان ما تأثیر می گذارد درمانده می شویم که چه باید کرد. بنابراین در حوزۀ مسایل درس معارف و سر فصل‌های دروس معارف، خود استاد معارف و نهادهای پشتیبان آن باید به طور جدی این آینده‌نگاری و آینده‌پژوهی را داشته باشند تا به استاد کمک شود که بتواند بگوید الآن که سال 97 هستیم فلان مجموعه سئوالات و مسایل در حوزۀ اخلاق یا ديگر بحث هاي معارفي مطرح است، فلان چالش‌ها از نظر عملی و از نظر تئوریک و نظری مطرح است. اینکه دو یا چند سال دیگر که فلان فناوری آمد چه سوال‌های جدیدی مطرح می‌کند، باید الآن نشست و دربارۀ آن فکر کرد مثلاً با آمدن ربات‌ها و نانو ربات‌ها، ماشین‌های هوشمند و پردازنده‌های کوچک ورود آنها به عرصۀ زندگی اجتماعی، تغییر و اساساً عوض شدن سیستم تدریس ممكن است اتفاق بيافتد. از اين رو این انتظار هست که در سال‌های آینده نظام آموزش و پرورش به طور کلی متحول شود.

تا چند سال قبل اصلاً تصور نمی‌شد که ممکن است این امکان باشد که انسان در منزل خود در گوشۀ یک روستای دور افتاده‌ای نشسته باشد و در مهمترین همایش‌های بین المللی هم زمان بتواند حضور داشته باشد و صرفاً با یک خط تلفن و اتصال اینترنتی بتواند سخنرانی‌های آنجا را گوش داده، سوال کند و جواب بدهد. این امکان تا چند سال قبل نبود و امروز، هست. این اتفاقات و این مسایل که پیش می‌آید و این امکانات که می آید طبیعتاً تغییراتی را ایجاد می کند مثلاً ممکن است درس معارف را اگر ما به سبک امروز ارایه کنیم دانشجو نتواند ارتباطی با آن برقرار کند یا احساس کند سوال‌ها و دغدغه‌هایی که دارد پاسخی در این کلاس معارف پیدا نمی‌کند؛ طبیعی است که آن وقت اگر مجبور باشد، صرفاً برای نمره در کلاس حاضر می‌شود، نه افزایش معارف.   پس  باید سطح توقع استاد معارف را از خودش بالا برد و به او گوشزد نمود که بداند وی از الآن باید سه یا پنج سال آینده را مطلع باشد که چه سوال‌ها، معضلات، شبهه‌ها، مسایل و نکاتی در حوزه مطالعاتی و تدریس او پیش می آید و از الآن شروع به مطالعه، کار و برنامه‌ریزی کند.

به هر حال، این فاصله بین استاد و دانشجو اگر زیاد شود می‌تواند پیامدهای مختلفی داشته باشد. این پیامدها را اگر خواسته باشیم در یک کلام خلاصه کنیم، می‌توان گفت:«شکاف دیجیتالی بین اساتید معارف و دانشجویان آنها باعث عدم موفقیت کافی آنها در تدریس  موثر و متناسب با اهداف دروس معارف می‌شود».این چکیدۀ همۀ مطالبی است که در حوزۀ پیامدها می‌توان گفت که به خاطر اینکه استاد از عوامل موثر بر فکر و اندیشۀ دانشجوی خود آگاه نیست طبیعتاً از سئوال‌ها و دغدغه‌هایی که دربارۀ معارف دینی برای دانشجو مطرح می‌شود، اطلاع ندارد و درسی که سر کلاس می‌دهد ممکن است ناظر به آن سئوال‌ها نباشد و ناظر به سئوالاتی باشد که پنج یا ده سال قبل مطرح بوده و امروزه کمتر مطرح است، لذا دانشجو نمی‌تواند با این استاد و درس ارتباط برقرار کند.

    بنابراین اگر بخواهیم بحث از تأثیرات را به طور مختصر و کلی بیان بکنیم این است که تفاوت آشنایی و دسترسی استاد و دانشجو باعث می‌شود که این تدریس، تدریس موفقی نباشد و استاد در رسیدن به آن اهداف خود موفق نباشد. اين در حالي است كه ما در آیات و روایات در منابع دینی مان موارد فراواني داري كه به بحث زمان شناسی، آگاهی و مخاطب شناسی اشاره و تاكيد می‌کند مثل:

-روایت امام صادق علیه السلام:« العالم بزمانه لاتهجم علیه اللوابس»: کسیکه زمان و زمانه خودش را بشناسد آن شبهات و مسایل بر او هجوم نمی‌آورد.

-روایت امام علی علیه السلام: «انّ من عرف الایام لم یغفل عن الاستعداد»:کسی که زمان خود را بشناسد از آماده شدن برای (مواجهه با)آن غافل نمی‌شود.

-روایت ديگري از امام علی علیه السلام:«أعرف الناس بالزمان من لم یتعجب من أحداثه»:آگاه‌ترین مردم به زمان خویش کسی است که حوادثی که پیش می‌آید او را متعجب و غافلگیر نمی‌کند.

سخن كلي اين سنخ از روایات این است که کسیکه زمان و زمانۀ خود و عواملِ موثر بر ساکنان زمانۀ خود را بشناسد منفعل نمی‌شود و حوادث بر او آوار نمی‌شود و بهتر می تواند کار خود را انجام بدهد. در بحث ما استاد معارف اگر این آگاهی را داشته باشد می‌تواند حوادث، مسایل و موضوعات را مدیریت کند و از آنها بهره ببرد.

آنچه گفته شد پیامد کلی شكاف ديجيتالي بين استاد و دانشجو بود؛ اما قدری جزیی‌تر و مصداقی‌تر به پیامدها اشاره می‌شود تا این بحث واضح‌تر شود، چون همانگونه که گفته شد اصلاً هدف این بحث این است که به این پیامدها اشاره کند تا اساتید انگیزه پیدا کنند که این بحث را جدی بگیرند.

    اگر بخواهیم به طور جزئی‌تر به پیامدهای این شکاف دیجیتالی اشاره کنیم، برخی از این پیامدها به شرح زیر هستند:

1-  عدم اطلاع و ناتوانی استاد از پاسخ به سوالات، دغدغه ها و شبهات علمی دانشجویان که در فضای مجازی مطرح می‌شود و ممکن است امکان طرح در فضای رسمی را نداشته باشد، مانند دیدگاه‌های ضد دیدینی یا مدافع  همجنس‌گرایی.فضای رسمی، یعنی آن کتاب‌هایی که منتشر می‌شود، رسانه‌هایی که به طور رسمی فعالیت می‌کنند و محدودیت‌های قانونی، عرفی و مانند آن را دارند و هر بحثی را نمی‌توانند مطرح کنند. اما فضای مجازی یکی از ویژگی‌های خوب یا بد آن این است که تقریباً در اختیار همه هست و به راحتی می‌توان بحثی را مطرح کرد. یکی از چیزهایی که باعث می شود هر کس در فضای مجازی بتواند هر چیزی – صحیح یا غلط – که به ذهنش می‌رسد و هر ادعایی را  مطرح کند بحثی است به نام «ناشناس ماندن». در فضای مجازی هویت‌ها به راحتی می‌تواند مخفی شود، مثلا کسی که مرد است خود را به عنوان زن جا بزند، يا اگر بی‌سواد است خود را به عنوان استاد جا بزند يا با هر اسم و هر عنوانی فرد می‌تواند خودش را مطرح کند و چون قابل شناسایی نیست هر ادعایی را هم می‌تواند طرح کند.

    پاره‌ای از مسایل مربوط به دروس معارف در هر یک از گرایش‌ها هست که در فضای رسمی مثل مجلات و روزنامه‌ها قابل طرح نیست تا استاد از اين طریق به آنها دسترسی پیدا کند، در صدا و سیما قابل طرح نیست و در بقیۀ رسانه‌ها هم قابل طرح نیست ولی در فضای مجازی به راحتی مطرح می‌شود و دانشجو ار آنها مطلع هست ولی اگر استاد از آنها بی‌خبر باشد اینجا به مشکل برمی‌خورد. مثلاً ذهن دانشجو سر درسِ اخلاق اسلامی که استاد در حال تدریس آن است، درگیر یک سری سوالات و شبهات هست ولی استاد از آنها بی‌خبر است و بحث دیگری را مطرح می‌کند. لذا وقتی استاد از این سئوال‌ها و دغدغه‌ها اطلاع نداشته باشد به طور طبیعی پاسخی هم برای آنها ندارد یا پاسخ درستی ارایه نمی‌کند. امروز در شبکه‌های مختلف اجتماعی و در سایت‌های مختلف، دیدگاه‌هایی هست که اصلِ وجود خدا را مورد نقدِ جدی قرار می‌دهد، باورهای دینی را مورد نقد قرار می‌دهد که بعضاً ممکن است منصفانه و بعضاً غیر منصفانه باشد ولی به هر حال مطرح است و تعداد اعضای این کانال‌ها در شبکه‌های اجتماعی قابل تأمل است.  این سوالات منتشر می‌شود و دانشجو از آنها مطلع می‌شود. سوالاتی مطرح می‌شود و باورها و دیدگاه‌هایی مورد نقد قرار می‌گیرد که ممکن است اصلاً برای من به عنوان یک استاد معارف عجیب باشد و گفته شود کسی در این تردید ندارد ولی مشاهده می‌شود که امور مسلم به راحتی مورد تردید واقع می‌شود و مورد سوال واقع می‌شود و دانشجو هم مطلع است و سر کلاس هم می‌آید و چون استاد معارف اطلاع ندارد توجهی ندارد يانمي تواند پاسخ صحیحی ارایه كند. نمونه‌های آن زیاد است از جمله بحث همجنس‌گرایی. می‌دانیم این موضوع از نظر دینی و اخلاق اسلامی کاملاً مطرود و مردود است اما مدافعانی دارد که در این زمینه کار کرد‌ه‌اند، کتاب‌هایی نوشته شده است، مقالاتی نوشته شده و از منظر اخلاقی و ... از آن دفاع می‌کنند. نمونه ديگر آن مسئله ازدواج که در بحث خانواده از دیدگاه اسلام مطرح می‌شود، به عنوان یک امر اخلاقی مطرح شده و خانواده به عنوان یک نهاد مقدس تعریف می‌شود با آیات و روایاتی که در این زمینه وجود دارد؛ اما امروزه اینکه آیا ازدواج از نظر اخلاقی قابل توجیه است یا نه، یک بحث بسیار مهم و جدی است، مدافعانی دارد چه از داخل کشور و چه از خارج کشور، مقالاتی که نوشته شده و اینها در فضای مجازی مطرح است و دانشجوی ما از اینها کم و بیش آگاه است اما در فضای رسمی چنین بحث هایی مطرح نمی‌شود.    عدم اطلاع استاد از فضای رسانه ای به نام فضای مجازی باعث می شود که از سوال ها و دغدغه ها مطلع نشود و طبیعتاً نتواند پاسخ بدهد یا پاسخ صحیحی ارایه کند.

2-  عدم آگاهی و ناتوانی استاد در راهنمایی دانشجویان دربارۀ معضلات و مشکلات اجتماعی آنان که متأثر از فضای مجازی است(مانند ارتباط با جنس مخالف در فضای مجازی، حریم خصوصی و...):    یکی دیگر از پیامدهایی که شکاف دیجیتالی دارد این است که استاد در راهنمایی دانشجویان خود دربارۀ معضلات و مسایل اجتماعی و امثال اینها هم ناتوان می‌شود به این خاطر که:

اولاً امروزه بخشی از دغدغه‌های دانشجویان در مسایل تربیتی و اجتماعی و اخلاقی که پیامدهای منفی هم می‌تواند داشته باشد، منبعث از فضای مجازی و متأثر از آن است.  بحث ارتباط با جنس مخالف در فضای مجازی و بحث حریم خصوصی از جملۀ این بحث‌هاست. وقتی که فردی به عنوان استاد اصلاً نمی‌داند که این نوع فعالیت‌ها و مناسبات در فضای مجازی به چه صورت است و چه تأثیری روی دانشجوی او می‌گذارد، چنین استادی نمی‌تواند دانشجوی خود را راهنمایی کند. توجه داریم که اساتید معارف به غیر از شأن تدریس، نوعاً – به خصوص اگر روحانی باشند – شأن تربیتی هم دارند و گاهی دانشجویان از منظر تربیتی به آنها مراجعه می‌کنند، نه صرفاً بحث و درس کلاس. در این صورت اگر استاد با این نوع فضاها آشنا نباشد ممکن است نتواند مسئله را به درستی بشناسد یا راهکار مناسبی ارایه بدهد.

3-  بدبینی دانشجویان به مدرسان معارف، مبلغان دین و حکومت دینی پیامد دیگر این موضوع این است که ممکن است دانشجویان به مدرسان معارف بدبین شده و اگر آن افراد در سلک لباس روحانیت هم باشند ممکن است دانشجو به مبلغان دینی بدبین بشود به این معنا که احساس کند که اینها اصلاً در فضای زمانِ خود نیستند، و با مسایل و موضوعات جامعه و زمانِ خود آشنايي ندارند و بدین ترتیب یک نوع بدبینی به آنها پیدا می‌کند؛ و از آنجا که قبلاً هم گفته شد دروس معارف، مصوّب یک نظام دینی است، هر گونه خللی که در این قضیه وارد بشود تبعاتِ آن، دامنِ نگرش دانشجو به نظام دینی و حکومت دینی و توان دین در حکومت‌داری را هم خواهد گرفت.

4-  ایجاد شائبه نزد دانشجویان مبنی بر مخالفت اسلام با هر گونه فناوری و دستارودهای علمی بشر: جدای از بدبینی دانشجو به استاد معارف یا نظام دینی، گاهی ممکن است دانشجو اصلاً به دین و به طور خاص اسلام، بدبین شود به این معنا که گمان کند اسلام توان زیستن در عصر جدید را ندارد. ممکن است دانشجویی ببیند فردی به عنوان مبلغ دین است، در حالیکه اصلاً نمی‌داند کامپیوتر چیست، فضای مجازی چیست و .... و سپس بر اساس مغالطه‌ و تعمیمی که می دهد، چنین  نتیجه بگیرد که اصلاً مبلغان دینی یا فراتر از این، اصلاً دین توانایی زیستن در دنیای امروز را ندارد و این شائبه برای او ایجاد می‌شود که دین با هر گونه پیشرفت، رفاه و دستاورد بشری مخالفت دارد. چه بسا ایجاد چنین تلقی در دانشجو ناشی از آن عملکرد ما به عنوان استاد معارف باشد و ما به این پیامد عملکرد خود توجه نکنیم.

5-  محروم شدن از مزایای فضای مجازی برای تدریس مانند صرفه‌جویی در وقت و هزینه، ارائه آموزش‌ها و مشاوره‌های بیرون از کلاس، معرفی منابع بیشتر، مباحثۀ گروهی، ارائه کنفرانس: یکی دیگر از پیامدهای شکاف دیجیتالی این است که استاد از مزیت‌های فراوان فضای مجازی برای تدریس موثر و کارآمد خود محروم می‌شود. امروزه فضای مجازی یک ابزار تربیت و تدریس و آموزش است که باعث می‌شود در وقت صرفه جویی شود. یک کاری که بعضی از استادان انجام می‌دهند این است که بخشی از فعالیت‌های کلاس را به فضای مجازی واگذار می‌کنند مثلاً به دانشجویان گفته می‌شود که کنفرانس‌های خود را در بیرون از وقت کلاس در کانالی که در فضای مجازی هست ارایه بدهند، یا اینکه مقالات خود را آنجا ارایه بدهند، بحث و گفتگو را در آن فضا انجام بدهند. این باعث می‌شود که وقت کلاس صرفِ مباحثِ دیگری بشود و از وقت به صورت بهینه استفاده بشود.استفاده از اين فضا موجب مي شود كه هزینه‌ها نیز کمتر ‌شود. همچنين می‌توان با استفاده از فضای مجازی به دانشجویان مشاوره داد، آموزش‌های اضافی ارائه كرد. اینها در یک کلاس يك و نيم ساعته امکان پذیر نیست و فرصت آن نیست. استادی که از این فضا آگاهی کامل نداشته باشد طبیعتاً از این مزایا هم محروم می‌شود.

6-  مخدوش شدن حیثیت علمی واجتماعی استاد و تمسخر و تحقیر او، از طریق انتشار برخی گفتارها و رفتارهای او در کلاس درس که بی توجه به امکان انتشار آنها توسط استاد بیان شده است: یکی دیگر از پیامدهایی که عدم آشنایی اساتید معارف با فضای مجازی دارد و این نکتۀ مهم و قابل تأملی است و بارها هم اتفاق افتاده است این است که وقتی که استاد از این فضا مطلع نباشد و چگونگی دسترسی دانشجویان به این فضا خبر نداشته باشد یا نمونه‌های مشابه را ندیده باشد، تصور می‌کند در کلاس درس فقط خود او و دانشجویان و یک کلاس با ابعاد خاص هست و چیز دیگری نیست. اما استادی که با فضای مجازی آشنا است می داند که این کلاس، کلاسی فقط با 20 یا 30 دانشجو نیست بلکه کلاسی است که هر لحظه امکان دارد صدها هزار نفر دیگر هم از آنچه که در کلاس می‌گذرد مطلع بشوند و دیگر این کلاس، حریم خصوصی بین استاد و دانشجویان حاضر نیست. گاهي دیده شده استادی که به اين مسئله توجه ندارد مثلاً سر کلاس شوخی می‌کند، همان لحظه ضبط می شود و سریعاً در شبکه‌های اجتماعی بارگذاری می‌شود یا استاد صحبتی را می‌کند که شاید در جمع ده یا پانزده نفری خیلی بازخورد منفی ندارد چون افراد آنجا حضور دارند، قبل و بعد صحبت را شنیده‌اند و می‌دانند که این سخن، مزاحی بوده است که استاد با یک دانشجو داشته است اما وقتی در فضای مجازی می‌آید، قبل و بعد آن سخن را حذف می‌کنند و فقط این یک دقیقه را بارگذاری می‌کنند و منتشر می‌شود.

    استادی که بداند دانشجوی او امروز و اصولاً خود کلاسش در معرض ديد صدها هزار نفر تشکیل می‌شود طبیعتاً از نظر پوشش، صحبت‌، برخورد‌ها، شوخی‌ و مزاح، پاسخ به سئوالات و مانند آن بیش از پیش مواظبت می‌کند؛ چون می‌داند که در مرآی و منظر دیگران است و کوچکترین مطلبی می‌تواند چه پیامدهایی داشته باشد؛ حتی توجه می‌کند که اگر سایت یا کانالی دارد و می‌خواهد مطلبی را در آنجا قرار دهد در انتخاب محتوا و مطالب دقت لازم را داشته باشد.     اگر استاد این آشنایی را نداشته باشد و این بی‌دقتی‌ها را بکند، ممکن است سابقۀ چندین سالۀ او و اعتبار و حیثیتی که یک استاد معارف دارد با یک فیلم یک دقیقه‌ای یا با چند سطر مطلب از بین رفته و مخدوش بشود.

     یکی از مسایلی که باعث می‌شود ما فضای مجازی را جدی بگیریم این است که هر مطلبی که در فضای مجازی گذاشته شود چیزی در حد چند ثانیه طول می‌کشد تا اختیار آن از دستش خارج شود؛ زیرا مطلبی که انسان در فضای مجازی بارگذاری می‌کند – و لو اشتباه هم که باشد – کافی است یک نفر در روی کرۀ زمین آن را دانلود بکند با‌‌ زدن یک دکمه. وقتی آن فرد یک کلید  را زد کافی است؛ زیرا این مطلب در کامپیوتر ضبط می‌شود و دیگر در اختیار ارسال کننده نیست. اگر انسان، یک ثانیه بعد هم آن مطلب یا عکس را پاک کند و حذف کند دیگر فایده‌ای ندارد؛ چون یک نفر در کل این کره زمین یک کپی از این گرفته است و می‌تواند منتشر کند. مصادیق و نمونه‌های آن هم زیاد مشاهده شده است مثلاً استاد سر کلاس مزاحی می‌کند، حرفی می‌زند یا پاسخ ضعیفی می‌دهد و بلافاصله در مقیاس صدها هزار مورد منتشر می‌شود. فردی که با این فضا آشنا باشد می‌داند که مطلبی که گذاشته شد به طور کلی از دست او رفته است و قابلِ بازگشت نیست. استاد وقتی می‌تواند خود را حفظ کند و در این دام‌ها نیفتد که با فضا و مناسبات و شرایط آن آشنایی داشته باشد. اگر آشنایی نباشد به همین راحتی ممکن است هم حیثیّت علمی و هم آن جایگاه و شأن اجتماعی فرد مخدوش شده و از دست برود.

7-  شکل‌گیری شکاف های عاطفی، بدبینی و بدگمانی بین استاد و دانشجو:طبیعتاً شکاف‌های معرفتی به شکاف‌های عاطفی و بدبینی‌های دوطرفه و بدگمانی بین استاد و دانشجو دامن می‌زند و به طور طبیعی فرآیند تدریس را دچار مشکل می‌کند.

   اینها بعضی از پیامدها بود که به عنوان نمونه بدان‌ها اشاره شد برای اینکه اساتید معارف که به این بحث‌ها دسترسی پیدا می کنند حساسیت و اهمیت و تأثیر و لزوم آگاهی و آشنایی با فضای مجازی را بیش از پیش درک کنند و فکر نکنند که اگر خود آنها کاری به فضای مجازی نداشتند، فضای مجازی هم کاری به آنها ندارد. هر فردی و به ‌خصوص مبلغان و اساتید معارف با وجود فضای مجازی باید یک مطلب را صد بار بررسی کنند و بعد در فضای مجازی قرار دهند؛ چون دیگر در اختیار آنها نخواهد بود و تأثیر خودش را دارد. گاهی یک نفر به عنوان درس غیر معارف اگر مطلبی را بازگو کند ممکن است برای مخاطبش حساسیتی ایجاد نکند ولی همین که به عنوان درس معارف، عنوان دین و عنوان مبلغ و روحانی روی درس می‌آید مسئله حساسیت زا می‌شود.

نكته ديگري كه بايد به آن توجه كرد اين است كه  فضای مجازی آن چنان که ما دوست داریم اخلاقی و منصفانه برخورد نمی‌کند. لذا باید قدری مواظبت کرد و هر مطلبی – ولو دو سطر – که در گروه و کانال قرار است گذاشته شود یا پاسخی که بناست در شبکه‌های اجتماعی برای دیگری ارسال شود، وقتی فردی به عنوان یک استاد، روحانی یا مبلغ دین مي خواهد اين كار را بكند حتماً باید أبعاد و جوانب آن را ملاحظه کند، در به کار بردن واژه ها دقّت کند و سپس دکمۀ ارسال زده شود؛ چون به مجرد اینکه ارسال شد از اختیار فرد بیرون می‌رود و تأثیر خودش را دارد. در این فضا صحبت‌ها زیر ذره بین است، حساسیت‌زا است و باید دقت کرد.

12) راهکارها و پیشنهادات

اجمالاً با مفهوم شکاف دیجیتالی، پیامدها و اهمیت آن آشنا شدیم حالا بحث بر سر این است که چه باید کرد.راهکارها در اینجا به دو دسته توانمندسازی معرفتی و توانمندسازی مهارتی تقسیم می‌شوند که به هر کدام به طور مستقل اشاره خواهد شد. معتقدم که استاد معارف باید آگاهی‌هایی پیدا کند تا این شکاف دیجیتالی کم بشود و نیز با مجموعه ای از مهارت ها نیز باید آشنا شود تا این مشکل مرتفع گردد.

    الف) توانمند‌سازی معرفتی و رفتاری

در این حوزه به عواملی باید توجه داشت که عبارتند از:

1-    افزایش سواد(مصرف) رسانه خود دربارۀ فضای مجازی (از طریق مشورت با صاحبنظران، مطالعه آثار مناسب و مانند آن):

بحث سواد رسانه امروزه از بحث‌های بسیار مهم در حوزۀ فناوری اطلاعات و رسانه‌های دیگر مثل روزنامه و تلویزیون است. سواد رسانه به طور خیلی ساده یعنی اینکه ما به مخاطب آموزش بدهیم که چگونه از یک رسانه استفاده کند. خوشبختانه این بحث در چند سال اخیر در کشور ما جدی گرفته شده، دربارۀ آن کتاب نوشته شده است، سایت راه اندازی شده است و نشست هایی برگزار شده و می‌شود.

    اولین گام این است که استاد، سواد رسانه‌ای خود را دربارۀ فضای مجازی افزایش بدهد که فضای مجازی به عنوان یک رسانه چیست، چه ویژگی‌هایی دارد، چه کاربردهایی دارد، ما چگونه باید از آن استفاده کنیم.استفاده از رسانه‌ها سواد خاص و آگاهی خاص خود را لازم دارد، به هر حال، از جمله راه‌کارهایی که بتواند شکاف دیجیتالی را کاهش دهد یا بر طرف کند این است که سواد رسانه‌ای اساتید معارف باید بالا برود. این کار از طریق مشورت با صاحب نظران، يا مطالعۀ آثار است که خود استاد می‌تواند انجام بدهد؛ از آن طرف هم نهادهای پشتیبان باید کارهای قوی و عمیق انجام دهند با تولید آثار و برگزاری کارگاه‌های مختلف کمک کنند تا این سواد رسانه‌ای افزایش پیدا کند.

2-    حضور فیزیکی خود استاد در فضای مجازی

اگر استاد بخواهد به طور ملموس و از نزدیک با فضای مجازی آشنا شود، صرفِ بحث‌های تئوریک کافی نیست بلکه باید خود وی در فضای مجازی وارد شود، در شبکه‌های مختلف جستجو کند و از نزدیک مسایل را ببیند تا متوجه بسیاری از مسایل شود. لذا هیچ افتخاری نیست که استادی بگوید من اینترنت و کامپیوتر ندارم؛ زیرا با این وضعیت چگونه می‌تواند دانشجو را راهنمایی و راهبری کند و به دانشجو درس بدهد. دانشجویی که طبق آمار در هر شبانه‌روز، چندین ساعت در فضای مجازی است، شب تا دیر وقت با گوشی همراه خود در حال جستجو در شبکه‌های مختلف است، صبح خود را با گوشی آغاز می‌کند و هنوز بیدار نشدهبررسی می‌کند که آیا پیام جدیدی دراد یا نه.  دانشجویی که تا این حد در این فضا هست چگونه استادی که در این فضا نیست می‌خواهد او را راهنمایی کند؟! این استاد نه تنها از آن شأن استادی که باید چند قدم از آن دانشجو جلوتر باشد، برخوردار نیست بلکه پا به پای دانشجوی خودش هم نیست و عقب‌تر است. بنابراین حضور فیزیکی در فضای مجازی موثر است.

3-  کمک به افزایش سواد رسانه‌ای دانشجویان با مشارکت دادن آنها در فعالیت‌هایی مثل ارئه کنفرانس کلاسی در فضای مجازی، ارسال تحقیقات کلاسی از طریق شبکه‌ها.

    اینگونه نیست که فقط استادان را متهم کنیم که سواد رسانه‌ای ندارند بلکه گاهی دانشجویان ما هم سواد رسانه‌ای کافی ندارند و با فضای مجازی آشنا نیستند. شکاف دیجیتالی دو طرف دارد: یک طرف آن، استادان هستند و طرف دیگر آن هم دانشجویان هستند. ما بیشتر به اقتضای مخاطبین بحث از بعد اساتید معارف صحبت کردیم اما آن طرف قضیه (دانشجویان) هم هست. لذا استاد باید از آن طرف کمک کند که دانشجو هم آگاهی‌های لازم  از فضای مجازی را پیدا کند و مزایا و منافع این فضا را بشناسد مثلاً استاد به دانشجو تکلیف کند که کنفرانس خود را در شبکه یا کانال گروه ارایه بدهد یا مطالب تحقیقی خود را از شبکه یا ایمیل برای استاد ارسال کند تا دانشجویان عملاً ببینند که از فضای مجازی باید چگونه استفاده کنند و این فناوری، استفادۀ درست هم دارد.

یکی از کارهایی که هر یک از ما می‌توانيم در منزل در رابطه با فرزندان خود انجام دهيم– خواه ناخواه فرزندان ما بیش از ما با فضای مجازی در ارتباط خواهند بود – این است که از ابتدا فرزندان را با کاربردهای خوب شبکه‌ها به طور غیر مستقیم عادت بدهیم مثلاً به فرزند خود بگوییم با توجه به برنامۀ سخنرانی که داریم از اینترنت چند  مطلب دربارۀ فلان موضوع برای ما تهیه کند یا چند نکته در مورد فلان موضوع در شبکه‌های اجتماعی برای ما پیدا کند یا چند مقاله پیدا کند. بدین ترتیب فرزندان یاد می‌گیرند که هم به اینترنت وصل شوند، هم یاد می‌گیرند که در فضای مجازی جستجو کنند و هم متوجه می‌شوند که این فناوری و فضای مجازی این کاربردهاي مفيد را هم دارد و نیز می‌فهمد که شبکه‌های اجتماعی فقط برای شوخی و جوک فرستادن نیست بلکه کار علمی هم می‌توان در آن انجام داد.

4-آشنایی با اصول اخلاقی حضور در فضای مجازی و تقّید جدّی به مراعات آنها (تبلیغ عملی معارف)

نکتۀ دیگری که اساتید معارف به خصوص بیشتر باید به آن توجه کنند بحث اخلاقِ حضور در فضای مجازی است که خود یک بحث مستقلی است. حضور در فضای مجازی نیاز به مراعاتِ اصول اخلاقی دارد. استادی که در این فضا شرکت می‌کند به عنوان عضو یک کانال، گروه، شبکه یا ایجاد کننده سایت و مانند آن باید این اصول اخلاقی را بیش از دیگران مراعات بکند. حضور استاد معارف در فضای مجازی باید تبلیغ عملی دین باشد. روایتی از امام صادق علیه السلام نقل شده است که:«کونوا لنا زیناً و لا تکونوا علینا شیناً، قولوا للناس حسناً واحفظوا ألسنتکم و کفّوا عن الفضول و قبح القول» : مایۀ زینت و آبروی ما باشید، نه آبروریزی، با مردم درست صحبت کنید و زبان‌های خود را حفظ کنید و حرف‌های زاید و بیهوده و زشت بر زبان نرانید. اینها نه تنها در فضای حقیقی بلکه در فضای مجازی هم کاربرد دارد. بنابراین استادی که با فضای مجازی آشناست و حضور پیدا می‌کند بیش از دانشجویان و سایر اساتید باید خودش تقّید به این ضوابط داشته باشد .

ب) توانمند‌سازی مهارتی:

به اساتید باید پیشنهاد شود و حتی المقدور برای آنها این امکانات فراهم شود که با مجموعه ای از مهارت‌ها آشنا شوند. قبل از ورود به بحث توانمندسازی مهارتی باید به یک نکته توجه کرد و آن اینکه گاهی انسان در بعضی امور، افراط و گاهی تفریط می کند. گاهی اساتید با فضای مجازی آشنا نیستند و گاهی ممکن است استادی باشد که بیش از اندازه درگیر است؛ هر دو مورد اشتباه است. استادی که بیش از حد لازم وقتش را در شبکه‌ها صرف کند و در فضای مجازی باشد طبیعتاً به فعالیت علمی، مطالعه و تحقیق خود نمی‌رسد. پس نباید افراط و تفریط کرد.بر این اساس وقتی توانمندسازی مهارتی گفته می‌شود به این معنا نیست که استاد تمام نکاتی که در مورد فضای مجازی هست از تایپ و تکثیر و امثال اینها را بخواهد حرفه‌ای یاد بگیرد؛ چون این موارد با آن هدف اصلی کار او منافات دارد بلکه مقصود این است که در حدّی یاد بگیرد که کارش راه بیفتد.  به عنوان مثال کسی که ماشینی می‌خرد و رانندگی می‌کند لازم نیست متخصّص همۀ قسمت‌های ماشین باشد ولی در این حدّ باید آگاهی داشته باشد که اگر ماشین در جایی خراب شد با یک مشکل ساده پیدا کرد آن را رفع کند. وقتی هم گفته می‌شود که استاد باید با فضای مجازی آشنا باشد منظور این نيست که استاد متخصّص ایمیل یا تایپ حرفه ای شود. فقط در حدی که بتواند از این فضا استفاده کند باید آشنایی داشته باشد. امروزه به جای اینکه یک نفر یک مطلبی را صد بار تکرار کند کافی است مطلب خود را در فایل صوتی ضبط کرده و در سایت یا کانال خود بگذارد و هر دفعه که دانشجویی سئوال کرد به جای توضیح مجدّد آن مطلب، می‌توان دانشجو را به آن فایل ارجاع داد. یکی از مزیت‌هایی که فضای مجازی دارد کمک به ماندگاری اندیشه‌ها است. امروزه ما بعد از صدها سال از آیات و روایات استفاده می کنیم و از میراث علمی خودمان بهره می‌بریم در حالیکه نویسندگان و تهیه کنندگان این آثار سال‌های سال است که از دنیا رفته‌اند و وجود فیزیکی آنها از بین رفته است اما به خاطر یک جزوه یا رساله و کتابی که داشتند هنوز در واقع زنده‌اند. فضای مجازی امروزه می‌تواند به زنده ماندن فکر و اندیشه کمک کند. پیشنهاد مشخص ما این است که هر استاد، مطالبی که به نظرش درست است در جایی و به یک شکلی در فضای مجازی قرار دهد (به صورت فایل صوتی یا هر شکل دیگری در سایت یا کانال خود قرار دهد).   می‌توان از فضای مجازی برای ماندگاری اندیشه و فکر استفاده کرد که اگر روزی در این دنیا نبودیم آثاری از خود بر جا گذاشته باشیم و افراد از آن استفاده کنند. شایسته است هر استاد معارف سایتی برای خود راه‌اندازی کند و مطالب خودش را آنجا بگذارد که دیگران هم استفاده کنند.

بنابراین اساتيد بايد مجموعه‌ای از مهارت ها را یاد بگیرند که عناوین آنها به شرح زیر است:

1.       ساخت و ارسال ایمیل (ارسال اطلاعات و دریافت اطلاعات)

2.       ساخت و مدیریت گروه و کانال در  شبکه‌های اجتماعی و بارگذاری مطالب

3.       جستجوی منابع و شیوۀ جستجو در اینترنت

4.       تایپ

5.       نصب نرم افزار و سخت افزار

6.       راه اندازی و مدیریت سایت و وبلاگ.

7.       دانلود و آپلود محتوی و بارگذاری آنها

8.       ارائه کنفرانس و نشست علمی

اینها بخشی از مهارت‌ها است که لازم است اساتید معارف کسب کنند تا آن شکاف دیجیتالی کم یا مرتفع گردد.

والسلام


خروج




خدمات پرکاربرد

اطلاعیه ها

فرم های پرکاربرد ادارات