نمایش محتوا

 


شماره خبر :٥٤٥٠٧٩ 

  تاریخ انتشار خبر : دوشنبه ٢١ آبان ١٣٩٧    ا   ١٣:٤٨
روایت نشر معارف از آن سوی مرگ
این کتاب اثری است از جمال صادقی به کوشش محمدحسین حاجی ده آبادی است که توسط نشر معارف منتشر شده است.
پایگاه خبری تحلیلی بیداری اسلامی : آن سوی مرگ - جمال صادقی

کتاب آن سوی مرگ که کوششی کم‌سابقه از به تصویر کشیدن عالم پس از مرگ است، توسط جمال صادقی به رشته تحریر درآمده است.

این کتاب اثری است از جمال صادقی به کوشش محمدحسین حاجی ده آبادی است که توسط نشر معارف منتشر شده است.

این کتاب دربردارندۀ سه خاطره دربارۀ تجربۀ مرگ و حاصل مصاحبه رو در رو با افرادی است که حیات پس از مرگ را تجربه کرده، به برزخ رفته و برگشته اند.

مجموعه ای بسیار جالب و حیرت انگیز که ممکن است بخش هایی از آن برای بیماران قلبی و روان های آسیب پذیر، نامناسب باشد.

صادقی که نویسندگی کتاب «۱۲ ثانیه» و «آخرین یادگار» را در سابقه خود دارد؛ در این کتاب کوشیده تا با بهره‌گیری از گفته‌های افرادی که پیش از این تجربه‌ای نزدیک به مرگ را داشته‌اند، تصویر واقعی از عالم پس از مرگ و جسم اثیری انسان به تصویر بکشد. تلاشی که به اعتقاد بسیاری از کارشناسان هم از لحاظ ادبیات و قلم موفق بوده و هم از لحاظ محتوایی. آنچه که در این کتاب آمده با آموزه‌های دینی و آیات و روایات ما تطابق قابل قبولی دارد.

جمال صادقی حاصل مصاحبه‌های مختلفی که در سراسر ایران و با همراهی دوست و همکار همیشگی‌اش حسین حاجی ده‌آبادی برای یافتن انسان واقعی یا به عبارتی نوشتن این اثر انجام داده است را در ۳۵۲ صفحه تنظیم و آماده انتشار کرده است. همراهی‌ای که به گفته نویسنده جستجویی بود به دنبال انسان، که دو بچه وحشت‌زده آن را آغاز کرده‌اند و زمانی که بر می‌گردند همچون دو پیرمرد مجرب‌اند.

به نظر می رسد که صادقی در انتقال این تجربه و حس  سالخوردگی بسیار موفق نشان داده و توانسته این حس را به مخاطبش منتقل کند به نحوی که به ادعای کارشناسان دفتر نشر معارف کسانی که در طول فرآیند آماده‌سازی کتاب دقایقی را با آن سپری کرده‌اند متفقا این حس را تجربه و لمس کرده‌اند.

این کتاب که در سه فصل و در قالب سه داستان روایت می‌شود در بردارنده تجارب مشترکی است از افراد مختلف که نویسنده کوشیده با انتخاب مناسبی از میان همه داستان‌ها و مصاحبه‌ها، روایت را انتخاب کند که بیشترین فصل مشترک را با همه آنچه که شنیده و دیده بود داشته باشد.

صادقی در این باره و در متن یادداشت ابتدای کتاب آورده است: «خیلی از خاطرات، سوای جنبه‌های شخصی، شباهت زيادی با خاطرات ديگران داشت. اشخاصی که قصه مرگشان را تعريف کردند به سه دسته تقسیم می‌شوند: گروهی پس از خارج شدن از جسم خود، در تمام مدت، داخل بیمارستان مانده‌اند، برخی فراتر از محیط بیمارستان، بین مردم شهر شناور شده‌اند، دسته سوم به جهانی ورای جهان زمینی کوچ کرده‌اند. من از میان تمامی خاطرات، سه خاطره را برگزيده‌ام و در کتاب آورده‌ام.»

اولین نکته‌ای که در رابطه با موضوع کتاب و هر سه داستان آن برای خواننده پیش می‌آید سؤالاتی است که درباره صحت و ثقم خاطرات راویان و نوشته‌های کتاب، ذهن خواننده را درگیر خواهد کرد. سؤالاتی که تا پایان کتاب و درلابه‌لای تک‌تک سطر‌ها با خواننده  همراه است و طبیعتا تا روزها پس از پایان مطالعه کتاب او را رها نخواهد کرد. سؤالاتی که آمیخته با حسی عجیب عطش خواندن کتاب را برای مخاطب بیشتر و بیشتر می‌کنند. حسی شبیه به اضطرابی آرامش‌بخش و لذتی همراه با خوف و رجاء.

این موضوع برای نویسنده چالشی جدی بوده به صورتی که در متن یادداشت خود در ابتدای کتاب چنین آورده است: «موقع مطالعه کتاب از خود خواهید پرسید: «آيا تمام اين خاطرات، کامل واقعی است؟ آيا افراد مذکور، حقیقتا همه اين صحنه‌ها را ديده‌اند؟» پاسخ دادن به اين سؤالات، برای من هم آسان است هم سخت. اگر بخواهم يک پاسخ شخصی ارائه دهم، آسان است. اگر بخواهم در جايگاه يک نويسنده و پژوهشگر پاسخ دهم، مشکل است. بلکه مشکل‌ترين پاسخ دنیاست. در حال حاضر، شما به پاسخ شخصی من نیاز نداريد، پاسخ منِ محقق و نويسنده را می‌خواهید. بنابراين بايد با وسواس و احتیاط تمام - حتی با بی‌رحمی - به کل مصاحیه‌ها نگاه کنم. و اينک يک جواب بسیار بی‌رحمانه: من حاضر نخواهم شد امضايم را زير هیچکدام ازمصاحبه‌ها بگذارم. صبر کنید مأيوس نشويد. لطفا گوش بدهید: آنها به ما دروغ نگفتند. فقط هر چه را ديده يا شنیده بودند تعريف کردند. اما، اما شايد (بی‌آنکه بدانند) بخشی از آنها را در عالم خواب شنیده‌اند يا مشاهده کرده‌اند. شايد بخشی از مشاهداتشان ناشی از توهمات باشد. مثل توهماتی در اثر داروهای بیهوشی. خواهش می‌کنم فراموش نکنید که نوشتم: «بخشی». من، در جدا شدن اين عده از جسمشان، هیچ شکی ندارم. در اين که توانسته‌اند صحنه‌هايی از برزخ را بیینند، هیچ ترديدی به دل راه نمی‌دهم. ولی احتمال هست گاه بین مشاهده صحنه‌های برزخ، يا پس از آن، خواب هم ديده باشند. در نتیجه، قسمتی از رؤيا يا توهم، با خاطرات برزخیشان مخلوط شده باشد. در مجموع بايد اعتراف کنم که اينجا، جدا کردن واقعیات از رؤيا، تقريیا غیر ممکن است. حتی نمی‌شود وسعت و میزان توهم را حدس زد. شايد زياد باشد؛ شايد کم. متوجه هستم. اين شک، اين احتمالی که دارم با صراحت در میان می‌گذارم، به کتاب، صدمه می‌زند. اشکالی ندارد. لطمه بزند؛ ولی دوست ندارم روزی در پیشگاه خداوند، شرمنده و معذب باشم. به‌خصوص به خاطر کتابی که قصدم از نوشتنش، تقرب به خداست.»

همانطور که گفته شد، صادقی در نگارش این کتاب تنها به شنیده‌ها و خاطرات افراد بسنده نکرده و با تحقیق میدانی درباره آنچه که ایشان مدعی بودند برایشان اتفاق افتاده است، سعی بر بررسی صحت و ثقم خاطرات داشته و یا با مراجعه به کتب مرجع و آیات و روایات به دنبال اثبات یا رد بخش بخش شنیده‌های خود بود تا حدی که به گفته او: «نبايد ناگفته بماند: بارها، طی مصاحیه‌های مختلف داستان‌های شگفت انگیزشان را فورا باور نمی‌کرديم. بلکه تا حدی که می‌توانستیم در موردشان به کندوکاو می‌پرداختیم. به‌عنوان نمونه‌ای ساده: فردی مدعی بود که پس از ايست قلیی، بدنش را ترک کرده. می‌گفت بعد از جدايی، علاوه بر جسدش، پزشک و پرستار را می‌ديده. دقیقا می‌ديده که اين اشخاص، مشغول چه کارهايی هستند. خب، ما پس از مصاحیه، به ديدن آن پزشک و پرستار رفتیم و پرس‌وجو کرديم. نتیجه: تمام گفته‌های آن شخص، درست بود. البته با اظهاراتی هم مواجه می‌شديم که شاهدی برايش وجود نداشت. غالب اين اظهارات، مربوط به مشاهده صحنه‌هايی از عوالم بسیار بالا بود. در چنین مواردی، سراغ کتاب‌های مرجع و روايات می‌رفتیم. در برخی از موارد ديده‌ها و شنیده‌های افراد، صراحتا تأيید می‌شد؛ در بعضی از موارد، تلويحا و گاهی هم در تاريکی مطلق، سرگردان می‌مانديم.»

در مجموع به اعتقاد کارشناسانی که این کتاب را پیش از انتشار بررسی کرده‌اند این کتاب می‌تواند سر منشأ تحولات نظری و عملی در افراد مختلف باشد. حسی که پیش از این سخن گفتیم در حین مطالعه کتاب به سراغ مخاطب می‌آید، فرد را دچار چنان تحول عمیقی می‌کند که احتمالا برای مدتی خود و رفتار خود را دائما واکاوی می‌کند و آنچه را در این کتاب خوانده یا نشانه‌هایی از آن را دائما در زندگی جستجو می‌کند.

از این رو ناشر و نوسینده در ابتدای کتاب با توصیه‌ای از سر خیرخواهی هشداری را برای مخاطب آورده‌اند که: ممکن است مطالعه بخش‌هایی از این کتاب برای بیماران قلبی و روان‌های آسیب‌پذیر مناسب نباشد.

این خاصیت کتاب باعث شده که کارشناسان دفتر نشر معارف اصلی‌ترین دلیل خود را برای پیش بینی استقبال بالا از کتاب، معرفی کتاب به‌صوررت خودجوش و چهره به چهره توسط مخاطب می‌دانند و معتقدند که کمتر کسی بعد از مطالعه این کتاب می‌تواند در مقابل میل به معرفی و ترویج آن مقاومت کند و دست کم به یک نفر این کتاب را معرفی می‌کند یا هدیه خواهد داد.

لازم به ذکر است که این کتاب پیش از این توسط شخص نویسنده به صورت محدود در شهرستان میبد منتشر و در مدت کوتاهی (حدود ۶ ماه) پنج بار تجدید چاپ شده است.

 

  • گزیده ای از کتاب :

_ سحر، می خواهم بدانم واکنش تو،،، واکنش وجود اثیری تو در برابر جسمِ بی جانت چه بود؟ وقتی کالبدت را دیدی چه فکری کردی؟

-خوب، ابتدا، حسابی گیج شدم. مرتب از خودم می پرسیدم: “اگر او من هستم؛ پس من (منی که در بالا قرار دارم) کی هستم؟!”

_ چه وضعیت عجیبی! تو داشتی با چشمانی دیگر، جسمت را نگاه می کردی.

ـ بله. و احساس می کردم به دو نفر تبدیل شده ام. یکی از دو وجودم روی تختِ بیمارستان است و دیگری در بالا. و فکر می کردم چه طور چنین چیزی ممکن است! عاقبت، به یک جواب منطقی رسیدم:” فقط در یک صورت، چنین چیزی ممکن است: این که مرده باشم.” همان وقت، عمیقا درک کردم که مرده ام.

ـ با درک این موضوع، خیلی وحشت کردی؟

ـ وحشت نکردم. خیلی هم خوشحال شدم.

ـ خوشحال؟

ـ خوشحال. چون فهمیدم که هنوز وجود دارم، هنوز زنده ام؛ هرچند به شکلی دیگر. چون فهمیدم که هنوز از قوه بینایی، شنوایی و بویایی برخوردار هستم، هرچند کالبد مادی نداشتم.،،،، علاوه بر این، دریافتم که مرگ، چیز خوبی است. حداقل برای من خیلی خوب بود. به سه دلیل: یکی این که از آن دردهای شدید نجات پیدا کرده بودم. (به قدری دور از درد، هر دردی، بودم که نمی توانم شرح دهم.) دلیل دیگر، آرامش عجیبی بود که داشتم.،،، و دلیل آخر: حظِ زیادی که به خاطر بی وزنی نصیبم شده بود. در آن حالت، خیلی سبک و خیلی آزاد بودم.


خروج




خدمات پرکاربرد

اطلاعیه ها

فرم های پرکاربرد ادارات